
داستان ضرب المثل مرغش یک پا دارد! | ماجرای ضرب المثل معروف
در ایام قدیم پیرمرد باهوشی به نام ملانصرالدین زندگی می کرد. او متوجه شد که همه اهالی برای حاکم جدید شهر هدیه ای می دهند. ملا گرچه علاقه ای به این نوع پابوسی ها نداشت ولی خواست طبق رسم و رسوم شهر هدیه ای برایش ببرد و حاکم را از مشکلات مردم شهر آشنا کند. به همین خاطر به همسرش گفت: «یکی از مرغ های خانه را بگیر و بپز تا برای حاکم ببرم.» همسر با سلیقه اش مرغ پخته شده را با سبزی های معطر و خوش رنگ تزئین کرد و درب آن را بست و به دست...








