
تجارت سیاه بچهفروشی | نوزاد فروشی به قیمت ارزان!
مدام با گره روسریاش بازی و سعی میکند در گوشهای کز کند تا رهگذران او را نبینند. حس میکند همه او را نگاه میکنند و سنگینی نگاهها را روی خودش حس میکند. باردار است و از اوضاع ظاهرش مشخص است چند روزی بیشتر به دنیا آمدن کودک باقی نمانده است. میپرسم خوشحالی. نگاهی سرد تحویل میدهد و میگوید کودک من نیست، پیشفروش کردهام. میگوید نامش سهیلاست. به همراه شوهرش از روستایی دور به تهران آمدند تا شاید زندگی بهتری برای خودش و دو دخترش رقم بزند، اما سایه بدبختی هر جا بروند با آنها همراه است. شوهرش او را راضی...







