پیشنهاد ویژه https://www.pishnahadevizheh.com رسانه خبری اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی Mon, 26 May 2025 15:31:27 +0000 fa-IR hourly 1 پیشنهاد ویژه رسانه خبری اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی false حادثه ای تلخ در یکی از محله های تهران | قتل پدر توسط دخترش فقط به خاطر ارثش! https://www.pishnahadevizheh.com/بخش-%da%af%d9%88%da%af%d9%84-%d9%86%db%8c%d9%88%d8%b2-34/25674-%d8%ad%d8%a7%d8%af%d8%ab%d9%87-%d8%a7%db%8c-%d8%aa%d9%84%d8%ae-%d8%af%d8%b1-%db%8c%da%a9%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d8%ad%d9%84%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%aa%d9%87%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%82%d8%aa%d9%8 https://www.pishnahadevizheh.com/بخش-%da%af%d9%88%da%af%d9%84-%d9%86%db%8c%d9%88%d8%b2-34/25674-%d8%ad%d8%a7%d8%af%d8%ab%d9%87-%d8%a7%db%8c-%d8%aa%d9%84%d8%ae-%d8%af%d8%b1-%db%8c%da%a9%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d8%ad%d9%84%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%aa%d9%87%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%82%d8%aa%d9%8#respond Tue, 07 May 2024 19:00:00 +0000 عقربه‌ها ساعت 9:35 صبح 17 اردیبهشت ماه سال گذشته را نشان می‌داد که فردی با مرکز فوریت‌های پلیسی 110، تماس گرفت و هراسان به اپراتور گفت: با خودرو در جاده قدیم تهران ـ قم  در حال رانندگی بودم که جسد مردی را در بیابان‌ها مشاهده کردم؛ برای کمک‌رسانی اقدام کنید.

با اعلام این خبر، ماموران کلانتری 178 شمس‌آباد، متخصصان پزشکی قانونی، تیم تشخیص هویت و کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی تهران بزرگ به همراه بازپرس جنایی دادسرای فشافویه راهی محل حادثه شدند و تحقیقات ابتدایی را آغاز کردند.

قتلحادثه ای تلخ در یکی از محله های تهران | قتل پدر توسط دخترش فقط به خاطر ارثش!

تیم جنایی جسد مرد حدوداً 52 ساله را مشاهده کردند که بر اثر خفگی قربانی جنایت شده بود. گزارش پزشک صحنه نیز حکایت از آن داشت قتل در مکان دیگری رخ داده و جسد برای آتش‌افروزی به این بیابان‌ها منتقل شده است. در نخستین‌ گام کارشناسان تیم تشخیص هویت پلیس آگاهی با دستور بازپرس جنایی اقدام به انگشت‌نگاری از روی جسد کردند که هویت مرد میانسال فاش شد.

کارآگاهان در این شاخه از تحقیقات متوجه شدند مقتول که شغل آزاد داشته، ساکن غرب استان تهران بوده و 2 دختر جوان نیز دارد که اعضای این خانواده خیلی زود هدف بازجویی قرار گرفتند.

2 دختر مقتول با اظهارات ضد و نقیضی در جریان تحقیقات مدعی شدند با پدر خود هیچگونه مشکلی نداشتند و آخرین‌ روزی که او را دیدند 24 ساعت قبل از کشف جسد بوده است، همچنین به دلیل اینکه مقتول در گذشته سابقه ترک خانه را به مدت چندین روز داشته، فقدانی او را به پلیس اعلام نکرده‌اند.

تحقیقات محلی تیم جنایی از همسایه‌‌ها حکایت از آن داشت، این 2 خواهر به شدت با پدر خود اختلاف داشتند و مقتول در گذشته چندین‌بار فرزندان خود را به قتل تهدید کرده بود که همین سرنخ شک کارآگاهان را برانگیخت!

تجزیه و تحلیل‌های اطلاعاتی ادامه داشت تا اینکه لاشه سوخته خودروی پژو پارس مقتول داخل یک دره واقع در شهرستان دورود توسط ماموران پاسگاه حشمت‌آباد کشف شد و در ادامه کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی 2 دختر جوان مقتول را دستگیر کردند.

یکی از خواهران که در جریان تحقیقات منکر هرگونه درگیری با پدر خود بود پس از مواجه با شواهد و مدارک موجود چاره‌ای جز بیان حقیقت را نداشت و از یک جنایت هولناک رازگشایی کردند.

یکی از متهمان ماجرای جنایت را اینطور توضیح داد: من و خواهرم قصد داشتیم تا در یک خانه مجردی زندگی کنیم اما پدرمان مخالف بود و همین موضوع اختلاف خانوادگی گسترده‌ای آفرید و تا حدی پیشرفت که پدرم ما را تهدید به قتل کرد.

زن جوان ادامه داد: در جریان این درگیری‌ها به تنهایی تصمیم گرفتم که پدرم را به قتل برسانم به‌خاطر همین از 2 مرد جوان که از گذشته با آنها دوست بودیم، کمک گرفتم. روز حادثه پدرم در اتاق خوابش به خواب عصرگاهی فرو رفته بود که من درب ورودی خانه را مخفیانه برای متهمان باز کردم، دقایقی بعد آنها از پله‌ها بالا آمدند و با طنابی که در اختیارشان گذاشتم پدرم را با همکاری یکدیگر به قتل رساندیم.

متهم گفت: پس از ارتکاب جنایت، جسد را با خودروی پژو 206 من به بیابان‌های اطراف تهران ـ قم بردیم و در آنجا با بنزین جسد را به آتش کشیدیم در ادامه هم 2 مرد جوان خودروی پژو پارس پدرم را از پارکینگ خانه برداشتند و برای معدوم کردن آن جهت گمراه کردن مسیر پرونده به شهرستان دورود بردند. خواهرم در این جنایت نقشی نداشته است.

کارآگاهان به دنبال دریافت این اعترافات، خیلی زود اقدامات اطلاعاتی را کلید زدند و مخفیگاه 2 مرد جوان را در غرب استان تهران شناسایی و آنها را در یک عملیات ضربتی به دام انداختند.

قتل (2)حادثه ای تلخ در یکی از محله های تهران | قتل پدر توسط دخترش فقط به خاطر ارثش!

متهمان پس از انتقال به اداره دهم پلیس آگاهی خیلی زود هدف بازجویی قرار گرفتند و به قتل مرد جوان با همدستی یکی از دختران مقتول اعتراف کردند.

با صدور قرار عدم صلاحیت از سوی دادرس شعبه 101 دادگاه عمومی بخش فشافویه، پرونده به دادسرای مربوط ارجاع داده شد و تحقیقات همچنان ادامه دارد.

تجزیه و تحلیل‌های اطلاعاتی ادامه داشت تا اینکه لاشه سوخته خودروی پژو پارس مقتول داخل یک دره واقع در شهرستان دورود توسط ماموران پاسگاه حشمت‌آباد کشف شد و در ادامه کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی 2 دختر جوان مقتول را دستگیر کردند.

یکی از خواهران که در جریان تحقیقات منکر هرگونه درگیری با پدر خود بود پس از مواجه با شواهد و مدارک موجود چاره‌ای جز بیان حقیقت را نداشت و از یک جنایت هولناک رازگشایی کردند.

یکی از متهمان ماجرای جنایت را اینطور توضیح داد: من و خواهرم قصد داشتیم تا در یک خانه مجردی زندگی کنیم اما پدرمان مخالف بود و همین موضوع اختلاف خانوادگی گسترده‌ای آفرید و تا حدی پیشرفت که پدرم ما را تهدید به قتل کرد.

منبع: ایران حوادث

]]>
https://www.pishnahadevizheh.com/بخش-%da%af%d9%88%da%af%d9%84-%d9%86%db%8c%d9%88%d8%b2-34/25674-%d8%ad%d8%a7%d8%af%d8%ab%d9%87-%d8%a7%db%8c-%d8%aa%d9%84%d8%ae-%d8%af%d8%b1-%db%8c%da%a9%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d8%ad%d9%84%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%aa%d9%87%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%82%d8%aa%d9%8/feed 0
قتل پدر فقط به خاطر ارث توسط تنها دخترش | تنها راه حل فقر کشتن پدر شد! https://www.pishnahadevizheh.com/بخش-%da%af%d9%88%da%af%d9%84-%d9%86%db%8c%d9%88%d8%b2-34/25287-%d9%82%d8%aa%d9%84-%d9%be%d8%af%d8%b1-%d9%81%d9%82%d8%b7-%d8%a8%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d8%b7%d8%b1-%d8%a7%d8%b1%d8%ab-%d8%aa%d9%88%d8%b3%d8%b7-%d8%aa%d9%86%d9%87%d8%a7-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%b4-%d8%a https://www.pishnahadevizheh.com/بخش-%da%af%d9%88%da%af%d9%84-%d9%86%db%8c%d9%88%d8%b2-34/25287-%d9%82%d8%aa%d9%84-%d9%be%d8%af%d8%b1-%d9%81%d9%82%d8%b7-%d8%a8%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d8%b7%d8%b1-%d8%a7%d8%b1%d8%ab-%d8%aa%d9%88%d8%b3%d8%b7-%d8%aa%d9%86%d9%87%d8%a7-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%b4-%d8%a#respond Wed, 24 Apr 2024 17:20:32 +0000 عقربه‌ها ساعت 9:35 صبح دوازدهم اسفندماه سال گذشته را نشان می‌داد که فردی با مرکز فوریت‌های پلیسی 110، تماس گرفت و هراسان به اپراتور گفت: با خودرو در جاده قدیم تهران ـ قم  در حال رانندگی بودم که جسد مردی را در بیابان‌ها مشاهده کردم؛ برای کمک‌رسانی اقدام کنید.

با اعلام این خبر، ماموران کلانتری 178 شمس‌آباد، متخصصان پزشکی قانونی، تیم تشخیص هویت و کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی تهران بزرگ به همراه بازپرس جنایی دادسرای فشافویه راهی محل حادثه شدند و تحقیقات ابتدایی را آغاز کردند.

قتل

تیم جنایی جسد مرد حدوداً 52 ساله را مشاهده کردند که بر اثر خفگی قربانی جنایت شده بود. گزارش پزشک صحنه نیز حکایت از آن داشت قتل در مکان دیگری رخ داده و جسد برای آتش‌افروزی به این بیابان‌ها منتقل شده است. در نخستین‌ گام کارشناسان تیم تشخیص هویت پلیس آگاهی با دستور بازپرس جنایی اقدام به انگشت‌نگاری از روی جسد کردند که هویت مرد میانسال فاش شد.

کارآگاهان در این شاخه از تحقیقات متوجه شدند مقتول که شغل آزاد داشته، ساکن غرب استان تهران بوده و 2 دختر جوان نیز دارد که اعضای این خانواده خیلی زود هدف بازجویی قرار گرفتند.

2 دختر مقتول با اظهارات ضد و نقیضی در جریان تحقیقات مدعی شدند با پدر خود هیچگونه مشکلی نداشتند و آخرین‌ روزی که او را دیدند 24 ساعت قبل از کشف جسد بوده است، همچنین به دلیل اینکه مقتول در گذشته سابقه ترک خانه را به مدت چندین روز داشته، فقدانی او را به پلیس اعلام نکرده‌اند.

تحقیقات محلی تیم جنایی از همسایه‌‌ها حکایت از آن داشت، این 2 خواهر به شدت با پدر خود اختلاف داشتند و مقتول در گذشته چندین‌بار فرزندان خود را به قتل تهدید کرده بود که همین سرنخ شک کارآگاهان را برانگیخت!

تجزیه و تحلیل‌های اطلاعاتی ادامه داشت تا اینکه لاشه سوخته خودروی پژو پارس مقتول داخل یک دره واقع در شهرستان دورود توسط ماموران پاسگاه حشمت‌آباد کشف شد و در ادامه کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی 2 دختر جوان مقتول را دستگیر کردند.

یکی از خواهران که در جریان تحقیقات منکر هرگونه درگیری با پدر خود بود پس از مواجه با شواهد و مدارک موجود چاره‌ای جز بیان حقیقت را نداشت و از یک جنایت هولناک رازگشایی کردند.

یکی از متهمان ماجرای جنایت را اینطور توضیح داد: من و خواهرم قصد داشتیم تا در یک خانه مجردی زندگی کنیم اما پدرمان مخالف بود و همین موضوع اختلاف خانوادگی گسترده‌ای آفرید و تا حدی پیشرفت که پدرم ما را تهدید به قتل کرد.

زن جوان ادامه داد: در جریان این درگیری‌ها به تنهایی تصمیم گرفتم که پدرم را به قتل برسانم به‌خاطر همین از 2 مرد جوان که از گذشته با آنها دوست بودیم، کمک گرفتم. روز حادثه پدرم در اتاق خوابش به خواب عصرگاهی فرو رفته بود که من درب ورودی خانه را مخفیانه برای متهمان باز کردم، دقایقی بعد آنها از پله‌ها بالا آمدند و با طنابی که در اختیارشان گذاشتم پدرم را با همکاری یکدیگر به قتل رساندیم.

متهم گفت: پس از ارتکاب جنایت، جسد را با خودروی پژو 206 من به بیابان‌های اطراف تهران ـ قم بردیم و در آنجا با بنزین جسد را به آتش کشیدیم در ادامه هم 2 مرد جوان خودروی پژو پارس پدرم را از پارکینگ خانه برداشتند و برای معدوم کردن آن جهت گمراه کردن مسیر پرونده به شهرستان دورود بردند. خواهرم در این جنایت نقشی نداشته است.

کارآگاهان به دنبال دریافت این اعترافات، خیلی زود اقدامات اطلاعاتی را کلید زدند و مخفیگاه 2 مرد جوان را در غرب استان تهران شناسایی و آنها را در یک عملیات ضربتی به دام انداختند.

قتل (2)

متهمان پس از انتقال به اداره دهم پلیس آگاهی خیلی زود هدف بازجویی قرار گرفتند و به قتل مرد جوان با همدستی یکی از دختران مقتول اعتراف کردند.

با صدور قرار عدم صلاحیت از سوی دادرس شعبه 101 دادگاه عمومی بخش فشافویه، پرونده به دادسرای مربوط ارجاع داده شد و تحقیقات همچنان ادامه دارد.

تجزیه و تحلیل‌های اطلاعاتی ادامه داشت تا اینکه لاشه سوخته خودروی پژو پارس مقتول داخل یک دره واقع در شهرستان دورود توسط ماموران پاسگاه حشمت‌آباد کشف شد و در ادامه کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی 2 دختر جوان مقتول را دستگیر کردند.

یکی از خواهران که در جریان تحقیقات منکر هرگونه درگیری با پدر خود بود پس از مواجه با شواهد و مدارک موجود چاره‌ای جز بیان حقیقت را نداشت و از یک جنایت هولناک رازگشایی کردند.

یکی از متهمان ماجرای جنایت را اینطور توضیح داد: من و خواهرم قصد داشتیم تا در یک خانه مجردی زندگی کنیم اما پدرمان مخالف بود و همین موضوع اختلاف خانوادگی گسترده‌ای آفرید و تا حدی پیشرفت که پدرم ما را تهدید به قتل کرد.

منبع: ایران حوادث

]]>
https://www.pishnahadevizheh.com/بخش-%da%af%d9%88%da%af%d9%84-%d9%86%db%8c%d9%88%d8%b2-34/25287-%d9%82%d8%aa%d9%84-%d9%be%d8%af%d8%b1-%d9%81%d9%82%d8%b7-%d8%a8%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d8%b7%d8%b1-%d8%a7%d8%b1%d8%ab-%d8%aa%d9%88%d8%b3%d8%b7-%d8%aa%d9%86%d9%87%d8%a7-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%b4-%d8%a/feed 0
قتل تلخ زن بیچاره به خاطر هوو | همسرم با ازدواج دومم مخالف بود، خفه اش کردم! https://www.pishnahadevizheh.com/بخش-%da%af%d9%88%da%af%d9%84-%d9%86%db%8c%d9%88%d8%b2-34/25017-%d9%82%d8%aa%d9%84-%d8%aa%d9%84%d8%ae-%d8%b2%d9%86-%d8%a8%db%8c%da%86%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d8%b7%d8%b1-%d9%87%d9%88%d9%88-%d9%87%d9%85%d8%b3%d8%b1%d9%85-%d8%a8%d8%a7-%d8%a7%d8%b https://www.pishnahadevizheh.com/بخش-%da%af%d9%88%da%af%d9%84-%d9%86%db%8c%d9%88%d8%b2-34/25017-%d9%82%d8%aa%d9%84-%d8%aa%d9%84%d8%ae-%d8%b2%d9%86-%d8%a8%db%8c%da%86%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d8%b7%d8%b1-%d9%87%d9%88%d9%88-%d9%87%d9%85%d8%b3%d8%b1%d9%85-%d8%a8%d8%a7-%d8%a7%d8%b#respond Thu, 18 Apr 2024 17:03:00 +0000

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی پیشنهاد ویژه به نقل از روزنامه ایران، مأموران به محل جنایت رفته و رسیدگی به موضوع به صورت ویژه در دستور کار کارآگاهان پلیس آگاهی قرار گرفت.

سرهنگ حسین ترکیان رئیس پلیس آگاهی فرماندهی انتظامی استان اصفهان گفت: با انجام اقدامات پلیسی کارآگاهان در صحنه جرم مشخص شد شوهر مقتول به دلیل اختلافاتی که با وی داشته او را به باغ شخصی‌اش آورده و پس از بستن دست و پای همسرش به صندلی وی را خفه کرده است. بنابراین با توجه به مشخص شدن زوایای پنهان پرونده، قاتل که در محل حضور و قصد فریب مأموران را داشت، دستگیر و به پلیس آگاهی منتقل شد.

رئیس پلیس آگاهی فرماندهی انتظامی استان تصریح کرد: متهم در تحقیقات صورت گرفته به قتل همسر خود اقرار کرد و گفت: چون بدون اطلاع همسرم ازدواج مجدد کرده بودم وقتی متوجه ماجرا شد با هم دچار اختلافات شدیدی شدیم. به همین خاطر یک روز وی را به باغ آورده و پس از مشاجره لفظی و درگیری که با هم داشتیم همسرم را به صندلی بسته و با انداختن چسب دور گلویش وی را خفه کردم.

این مقام انتظامی خاطرنشان کرد: با تکمیل شدن تحقیقات و اعتراف صریح متهم به قتل همسر خود، وی به همراه پرونده برای انجام اقدامات قانونی تحویل مرجع قضایی و با حکم قاضی روانه زندان شد.

منبع: ساعد نیوز

زنی که قبلاً به کشتن شوهرش به دلیل اختلافات خانوادگی اعتراف کرده بود، این بار مدعی شد بی‌گناه است و مردان غریبه این قتل را انجام داده‌اند.

 متهم این پرونده که زن جوانی از اتباع کشور افغانستان است صبح روز 29 اسفند ماه سال 1402 با همسایه خود تماس گرفت و خواست به خانه‌اش سر بزند. پس از آن بود که زن همسایه با پلیس تماس گرفت و گفت: حوالی میدان خراسان سکونت دارم و زوج جوانی که هر دو افغان هستند در همسایگی ما زندگی می‌کنند. چند دقیقه قبل زن همسایه به من زنگ زد و گفت به خانه عمه‌اش رفته است اما هرچه با شوهرش تماس می‌گیرد جواب نمی‌دهد. به همین خاطر  از من خواست در خانه‌اش بروم و خبر بگیرم. وقتی جلوی خانه‌شان رفتم در باز بود. شوهرش را صدا کردم؛ اما جواب نداد. برای همین هم با پلیس 110 تماس گرفتم.

قتلقتل تلخ زن بیچاره به خاطر هوو | همسرم با ازدواج دومم مخالف بود، خفه اش کردم!

وقتی ماموران به خانه مورد نظر رفتند با جسد مردی 37 ساله  داخل خانه روبه‌رو شدند. به این ترتیب موضوع کشف جسد مرد جوان به بازپرس محسن اختیاری اعلام شد و او دستور حضور تیم‌های تخصصی بررسی صحنه جرم  را در محل کشف جسد صادر کرد و خود نیز راهی محل شد.

کارشناسان پزشکی قانونی پس از بررسی اولیه اعلام کردند این مرد با ضربه جسمی سخت به سرش به قتل رسیده و احتمالاً در خواب کشته شده است.

در ادامه تحقیقات، کارآگاهان همسر مقتول را که در خانه عمه‌اش مهمان بود، به محل کشف جسد فراخواندند. زن جوان در مواجهه با بازپرس جنایی و کارآگاهان گفت: من دیشب خانه نبودم. از خانه ما 50 میلیون تومان هم سرقت شده و گمانم شوهرم قربانی این پول شده است.

در ادامه متخصصان پزشکی قانونی نتیجه معاینات حود را در اختیار بازپرس جنایی و کارآگاهان اداره رسیدگی به پرونده‌های قتل پلیس آگاهی قرار دادند و با بررسی مدارک و شواهد و مطابقت زمانی که کارشناسان پزشکی قانونی ساعت مرگ مقتول اعلام کرده بودند، مشخص شد زن جوان ساعاتی بعد از قتل شوهرش به خانه عمه خود رفته است.

همچنین کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی پایتخت در بازرسی از خانه مقتول، یک چکش و یک جفت دستکش خونی پیدا کردند که سایز دستکش‌ها با سایز دست همسر مقتول همخوانی داشت. اظهارات متناقض زن جوان در کنار مدارکی که در خانه‌اش پیدا شده بود، او را در ردیف اول اتهام قرار داد. به همین دلیل همسر مقتول مورد بازجویی قرار گرفت و لب به اعتراف گشود. او راز قتل همسرش را برملا کرد و گفت: مدت زیادی بود که با هم اختلاف داشتیم، این اواخر شوهرم مرا کتک می‌زد و از کارهایش خسته شده بودم. به همین دلیل تصمیم به قتل گرفتم.

قتل

در نهایت زن جوان به دستور بازپرس جنایی پایتخت، به اداره آگاهی منتقل شد تا تحقیقات از او ادامه یابد همچنین جسد هم به پزشکی قانونی فرستاده شد تا معاینات دقیق‌تری انجام شود.

در اولین روز  پس از تعطیلات سال جدید این زن که برای ادامه تحقیقات به دادسرای جنایی تهران برده شده بود قتل شوهر با چکش را انکار کرد. این زن در جدید‌ترین گفته‌های خود مدعی شد: سه مرد که ماسک داشتند وارد خانه ما شدند. یکی از آنها سراغ من آمد و دهانم را گرفت، یکی هم بالای سر بچه‌هایم رفت و گفت اگر صدایت دربیاید همدستم بلایی سر بچه‌هایت می‌آورد. بعد هم یک چیز سیاه که قدر بند انگشت بود به لباس من وصل کرد و گفت اگر صدات دربیاید یا جنب بخوری من متوجه می‌شوم. بعد از چند دقیقه هم سراغ من آمدند.

زنی که قبلاً به کشتن شوهرش به دلیل اختلافات خانوادگی اعتراف کرده بود، این بار مدعی شد بی‌گناه است و مردان غریبه این قتل را انجام داده‌اند.

این متهم  ادامه داد: آنها  می‌خواستند من را هم بکشند اما به آنها التماس کردم و گفتم اگر مرا نکشند به آنها پول می‌دهم. گفتم اگر به من کار نداشته باشید 45 میلیون می‌دهم. تازگی شوهرم خانه‌ای را که در افغانستان داشتیم فروخته و برادرش از طریق صرافی پولش را برایمان فرستاده بود. 12 میلیون هم پس‌انداز ما از طریق خیاطی بود که قاتلان همه دار و ندارمان را بردند.

این زن در آخر هم گفت:‌ چون ترسیده بودم و نگران بودم کسی حرفم را باور نکنند فوری به خانه عمه‌ام رفتم چون می‌ترسیدم قاتل‌ها سرم بلایی بیاورند. در حال حاضر بار دیگر این متهم در اختیار ماموران اداره دهم پلیس آگاهی قرار گرفت تا بار دیگر ادعایش مورد بررسی قرار گیرد.

اعتماد آنلاین

]]>
https://www.pishnahadevizheh.com/بخش-%da%af%d9%88%da%af%d9%84-%d9%86%db%8c%d9%88%d8%b2-34/25017-%d9%82%d8%aa%d9%84-%d8%aa%d9%84%d8%ae-%d8%b2%d9%86-%d8%a8%db%8c%da%86%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d8%b7%d8%b1-%d9%87%d9%88%d9%88-%d9%87%d9%85%d8%b3%d8%b1%d9%85-%d8%a8%d8%a7-%d8%a7%d8%b/feed 0
رفیقم را به قتل رساندم تا با زنش ازدواج کنم! | ادعای این قاتل بی وجدان همه را متعجب کرد https://www.pishnahadevizheh.com/بخش-%da%af%d9%88%da%af%d9%84-%d9%86%db%8c%d9%88%d8%b2-34/24687-%d8%b1%d9%81%db%8c%d9%82%d9%85-%d8%b1%d8%a7-%d8%a8%d9%87-%d9%82%d8%aa%d9%84-%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%86%d8%af%d9%85-%d8%aa%d8%a7-%d8%a8%d8%a7-%d8%b2%d9%86%d8%b4-%d8%a7%d8%b2%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%ac-%da%a https://www.pishnahadevizheh.com/بخش-%da%af%d9%88%da%af%d9%84-%d9%86%db%8c%d9%88%d8%b2-34/24687-%d8%b1%d9%81%db%8c%d9%82%d9%85-%d8%b1%d8%a7-%d8%a8%d9%87-%d9%82%d8%aa%d9%84-%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%86%d8%af%d9%85-%d8%aa%d8%a7-%d8%a8%d8%a7-%d8%b2%d9%86%d8%b4-%d8%a7%d8%b2%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%ac-%da%a#respond Mon, 08 Apr 2024 18:36:22 +0000 جسد سوخته مقتول که نادر نام داشت، تابستان سال گذشته در منطقه کن پیدا شد، اما چون مجهول‌الهویه بود راز جنایت سر به مهر باقیمانده بود. این در حالی بود پدر نادر بی‌خبر از قتل پسرش، اواخر پاییز سال 1402 به اداره چهارم پلیس آگاهی تهران مراجعه کرد و از مفقود شدن فرزند خود خبر داد.

این مرد میانسال گفت: پسرم 35 ساله و متاهل است که یک فرزند خردسال هم دارد. مشکوکم که اتفاقی برای پسرم افتاده باشد چون مدت زیادی شده است که از او خبر ندارم، البته خیلی با نادر ارتباط نداشتم و هر چند وقت یکبار او یا من زنگ می‌زدیم تا حال هم را بپرسیم. مدتی بود که او به من زنگ نزده بود و من هم از او خبری نداشتم. وقتی تلفن کردم، جواب نداد برای همین به عروسم زنگ زدم تا در مورد پسرم از او بپرسم. عروسم با حالتی متعجب گفت مگر شما خبر ندارید نادر برای کار به ترکیه رفته و بعد هم اگر بشود می‌خواهد به اروپا برود و بعد هم ما را با خود ببرد.

این مرد در پایان گفت: به عروسم اعتماد کرده‌ام اما نگرانم انگار پسرم می‌خواست قاچاقی برود که چیزی به من نگفته است برای همین می‌خواهم در مورد سرنوشت او تحقیق کنید.

به این ترتیب تحقیقات برای یافتن مرد مفقود شده آغاز شد و در حالی که تجسس‌ها بی‌نتیجه مانده بود، پدر مرد نادر پس از چند ماه بار دیگر به پلیس آگاهی مراجعه کرد و از تماس فردی خبر داد که مدعی شده پسرش در مرز است و قصد خروج از کشور را دارد.

پدر نادر به ماموران گفت: فرد ناشناسی که زنگ زد، ادعا کرد از طرف پسرم تماس می‌گیرد، پسرم خودش به تلفن دسترسی نداشته به همین خاطر از او خواسته سلامتش را به من خبر دهد. او گفت پسرم هنوز از کشور خارج نشده و همین روزها به ترکیه می‌رود تا کار کند. هرچقدر از او خواستم به پسرم بگوید به من زنگ بزند، گفت ممکن نیست. همه اینها با هم باعث نگرانی بیشتر من شد . فکر کردم لازم است پلیس این اطلاعات را بداند.

قتل

این مرد همچنین گفت: متوجه شده‌ام که عروسم با دوست نادر ارتباط دارد و همسایه‌ها هم این موضوع را تایید کرده‌اند.

در پی این اطلاعات جدیدی که به ماموران پلیس رسیده بود، همسر نادر به نام مریم احضار شد. این زن در اداره آگاهی ادعای قبلی خود مبنی بر خروج همسرش از کشور را تکرار کرد و گفت: نادر از کشور خارج شده تا در نهایت به اروپا برود و من هم مدتی است از او بی خبرم.

با این وجود ماموران تحقیقات خود را ادامه دادند و در نهایت ارتباط مریم با دوست شوهرش به نام احمد تایید شد.

همچنین در بررسی پیامک‌های آنها مشخص شد آنها اس ام اس هایی را رد و بدل کرده‌اند. در ادامه هر دو تحت نظر قرار گرفتند و مشخص شد هرچند وقت یکبار با هم قرار می‌گذارند و به قهوه‌خانه‌ای می‌روند. در نهایت شک پلیس به یقین تبدیل شد و هر دو بازداشت شدند، اما همچنان منکر اطلاع از سرنوشت مرد مفقود شده بودند. تا اینکه سرانجام هر دو متهم به قتل نادر با همدستی هم اعتراف کردند.

احمد گفت: من به خانه مقتول رفت و آمد داشتم و متوجه شدم با زنش اختلاف و درگیری دارد. حتی با هم دعوا هم می‌کردند، در ادامه با همسرش ارتباط گرفتم و او برایم درد دل کرد تا جایی که تصمیم به ازدواج گرفتیم اما نادر مزاحممان بود برای همین نقشه قتل او را در خانه خودش کشیدیم.

این متهم در مورد قتل گفت: آن شب مهمان بودم و شروع کردم به صحبت با نادر و بحث بر سر اینکه چرا با همسرت اختلاف و درگیری داری. کار به دعوا رسید و من با میله آهنی که از قبل آماده کرده بودیم، او را کشتم. جسدش را پتو پیچ کردم و به حوالی کن بردم و آتش زدم.

با بدست آمدن این نتایج احتمال اینکه جسد مجهول الهویه‌ای که تابستان سال گذشته کشف شد بود متعلق به مرد مفقود شده باشد به عنوان فرضیه ای محتمل مورد بررسی قرار گرفت و دی ان ای مهر تاییدی بر همه ماجرا زد.

سپس مریم نیز در اعترافاتش گفت: با شوهرم اختلاف داشتم و عاشق دوست او شدم. به همین دلیل نقشه قتل را کشیدیم./ صد آنلاین

قتل

زن 21 ساله چرا به شوهرش خیانت کرد؟

 زن21 ساله ای که به اتهام چاقوکشی و استفاده از افشانه فلفل دستگیر شده بود درباره سرگذشت خود به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری طبرسی شمالی مشهد گفت: اولین فرزند خانواده هستم که تا کلاس سوم راهنمایی درس خواندم. پدرم با آن که مردی معتاد و کارگر ساختمانی بود اما هیچ گاه دعوا و مشاجره او را با مادرم ندیدم چراکه پدرم مرد مهربانی بود و همه اعضای خانواده را دوست داشت.

اکنون نیز 7 سال از ترک اعتیادش می گذرد و دیگر مواد مخدر مصرف نمی کند اما من که در خانواده ای ضعیف زندگی می کردم و مادرم نیز برای تامین مخارج خانواده در خانه های مردم کارگری می کرد، در 11 سالگی مرا به عقد یکی از بستگانش درآورد که 10 سال از من بزرگ‌تر بود ولی من به «اصغر» علاقه ای نداشتم. به همین خاطر هم خیلی زود و در همان دوران نامزدی از او طلاق گرفتم و به تحصیلاتم ادامه دادم. هنوز 6 ماه بیشتر از طلاقم سپری نشده بود که روزی با یکی از دوستانم به فروشگاه لوازم تزیینی دوست پسر او رفتیم تا «سپیده» موضوعی را با «نعمت» در میان بگذارد. خلاصه در همین دیدار بود که «نعمت» به من چشم دوخت و این گونه روابط عاطفی بین من و «نعمت» شکل گرفت. «سپیده» هم وقتی موضوع را فهمید  با من قهر کرد ولی نعمت درحالی قصد ازدواج با مرا داشت که پدرم اصرار می کرد به تحصیلاتم ادامه بدهم و در شرایط بهتری ازدواج کنم اما من راضی نشدم و با «نعمت» ازدواج کردم. حدود2 سال بعد نامزدم قصد داشت مراسم عروسی را برگزار کند اما خانواده ام نمی توانستند جهیزیه را فراهم کنند. به همین دلیل من باردار شدم تا خانواده ام را برای شروع زندگی مشترک در تنگنا بگذارم. از سوی دیگر وقتی پدرم اوضاع را این گونه دید به ناچار جهیزیه اندکی با قرض از دوستانش تهیه کرد و مرا در حالی به خانه بخت فرستاد که چند ماه بعد پسرم به دنیا آمد ولی رفتارهای نعمت با من به کلی تغییر کرده بود و دیگر به من اهمیتی نمی داد. در همین روزها بود که فهمیدم «نعمت» دوباره به سوی «سپیده» بازگشته و با او ارتباط دارد.

قتل

دنیا روی سرم خراب شد. در این وضعیت نمی دانستم چگونه رفتار کنم. اعصابم به هم ریخته بود که پس از یک مشاجره طولانی، دست پسرم را گرفتم و به خانه پدرم رفتم. تصمیم داشتم از «نعمت» طلاق بگیرم و به دنبال سرنوشت خودم بروم اما او با رفتارهایش تلاش کرد تا اعتماد مرا جلب کند و سوگند خورد که دیگر باکسی در ارتباط نباشد. از سوی دیگر هم مرا به کلاس های شیرینی پزی فرستاد تا این حرفه را یاد بگیرم.مدتی بعد در خانه سفارش می گرفتم و شیرینی های مختلف را برای فروشگاه ها تهیه می کردم اما نمی توانستم خیانت همسرم را فراموش کنم. این بود که من هم در فضای مجازی با جوانی آشنا شدم و با او ارتباط پیامکی برقرار کردم .چندبار هم به دیدارش رفتم و با او به گفت وگو پرداختم.

در این میان ناگهان «نعمت» متوجه پیامک ها شد و رابطه من با «سعید» لو رفت. او که خیلی عصبانی شده بود مرا زیر مشت و لگد گرفت و کتکم زد. من هم به سوی آشپزخانه رفتم و با چاقو به شوهرم حمله کردم که او با دستش تیغه چاقو را گرفت و کف دستش زخمی شد. در این گیر و دار من به سمت اتاق فرار کردم و افشانه فلفل را از روی میز برداشتم و به صورت همسرم پاشیدم. این گونه بود که «نعمت» وحشت زده با پلیس تماس گرفت و من هم دستگیر شدم اما ای کاش …

باتوجه به اهمیت این پرونده چاقوکشی، بررسی های قانونی و اقدامات روان‌شناختی با صدور دستوری ویژه از سوی سرگرد آبکوه(رئیس کلانتری طبرسی شمالی مشهد) به کارشناسان دایره مددکاری اجتماعی سپرده شد.

منبع: صد آنلاین

]]>
https://www.pishnahadevizheh.com/بخش-%da%af%d9%88%da%af%d9%84-%d9%86%db%8c%d9%88%d8%b2-34/24687-%d8%b1%d9%81%db%8c%d9%82%d9%85-%d8%b1%d8%a7-%d8%a8%d9%87-%d9%82%d8%aa%d9%84-%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%86%d8%af%d9%85-%d8%aa%d8%a7-%d8%a8%d8%a7-%d8%b2%d9%86%d8%b4-%d8%a7%d8%b2%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%ac-%da%a/feed 0
قتل دانشجوی دختر توسط رفیقش در مهمانی! | همه چیز زیر سر ماشروم بود https://www.pishnahadevizheh.com/بخش-%da%af%d9%88%da%af%d9%84-%d9%86%db%8c%d9%88%d8%b2-34/24012-%d9%82%d8%aa%d9%84-%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4%d8%ac%d9%88%db%8c-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%aa%d9%88%d8%b3%d8%b7-%d8%b1%d9%81%db%8c%d9%82%d8%b4-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d9%87%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%87% https://www.pishnahadevizheh.com/بخش-%da%af%d9%88%da%af%d9%84-%d9%86%db%8c%d9%88%d8%b2-34/24012-%d9%82%d8%aa%d9%84-%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4%d8%ac%d9%88%db%8c-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%aa%d9%88%d8%b3%d8%b7-%d8%b1%d9%81%db%8c%d9%82%d8%b4-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d9%87%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%87%#respond Wed, 13 Mar 2024 14:50:18 +0000 قتل با شمشیر در پاتوق شیطانی دختر و پسران دانشجو

 عقربه ها ساعت 10 صبح روز دوشنبه 23 بهمن ماه امسال را نشان می داد که 2 دختر جوان در تماس با پلیس 110 از سناریوی درگیری خونین دوستانش در توهم ماشروم خبر داد و خیلی زود تیمی از ماموران با حضور در محل درگیری که یک خانه اجاره ای در جنت آباد بود با صحنه هولناکی روبرو شدند.

ماموران با جسد پسر و دختر جوان که هدف ضربات عمیق چاقو و شمشیر قرار گرفته بودند روبرو شدند و این در حالی بود که پسر جوانی در کنار جسد 2 جوان غرق خون روی زمین افتاده بود و با مرگ دست و پنجه نرم می کرد.

خیلی زود پسر جوان به بیمارستان منتقل شد و سناریوی جنایت فجیع دختر و پسر جوان به بازپرس امیرحسین علیمردان از شعبه 10 دادسرای امور جنایی تهران مخابره شد و تیمی از کارآگاهان و بازپرس ویژه قتل برای تحقیق وارد عمل شدند.

تیم جنایی در بررسی های ابتدایی روی دیوار خانه کلمه حروف انگلیسی S که با خون نوشته بود روبرو شدند و در گام بعدی مشخص شد 3 دختر و 2 پسر برای برگزاری یک میهمانی این خانه را اجاره کردند و از شهرهای مختلف به تهران آمده اند که یک روز مانده به جشن تولد این جنایت خونین رقم خورده است.

2 دختر جوان که پلیس را با خبر کرده بودند به صحنه جرم بازگشتند و در اعترافاتشان اعلام کردند که همگی برای تفریح و کنجکاوی مواد مخدر ماشروم مصرف کردیم که دوستانمان به جان هم افتادند و ما که کمتر مصرف کرده بودیم از خانه فرار کردیم و از پلیس کمک خواستیم.

کامبیز 21 ساله که پس از 4 روز از بیمارستان ترخیص شده بود در پیش روی پلیس قرار گرفت و در تحقیقات پلیسی گفت: روز حادثه فتانه و فهیمه ابتدا قارچ هایی با دوز پایین مصرف کردند و بعد از اینکه به حالت عادی بازگشتند من و سحر و احمد قارچ های قوی تری مصرف کردیم که حالمان بد شد.

وی افزود: احمد لباس هایش را پاره کرد و قصد تعرض به سحر را داشت که سحر با چاقو به احمد حمله کرد و او را با چاقو کشت و بعد به سراغ من آمد و چند ضربه به من زد و  سپس خواست تا با هم خودکشی کنیم که من برای دفاع از خودم با شمشیری که فهیمه برای تولد دوستمان خریده بود به سحر ضربه زدم تا جانم در امان باشد اما تصمیم به قتل او نداشتم.

پسر جوان ادامه داد: وقتی به خودم آمدم دیدم سحر و احمد به کام مرگ فرو رفتند و خودم نیز تصمیم به خودکشی گرفتم و با خون روی دیوار میخواستم کلمه انگلیسی که معنی اش متاسفم است بنویسم که از هوش رفتم.

بازسازی صحنه قتل

کامبیز سعی داشت داستان قتل را سناریوی ساختگی خود کند که روز بازسازی صحنه قتل در صحنه جرم پرده از راز این جنایت برداشت و به قتل احمد و سحر با ضربات شمشیر اعتراف کرد.

گفتگو با جوانی که ناخواسته قاتل شد

این پسر 21 ساله که چهره ای آرام دارد هنوز باور ندارد که برای تجربه و کنجکاوی 2 تن از بهترین دوستانش را از دست داده و خودش نیز مرگ را دیده است.

تحصیلات؟

دانشجوی مهندسی کامپیوتر هستم.

به چه جرمی دستگیر شدی؟

5 دختر و پسر 21 تا 23 ساله دور هم بودیم که از روی کنجکاوی اقدام به مصرف ماشروم کردیم. باور کنید تا به حال لب به سیگار هم نزدم.

نترسیدی؟

2 دختر ابتدا نژاد ضعیفی را مصرف کردند اما من و سحر و احمد قوی ترین نژاد را مصرف کردیم، ترسیده بودم اما دوستانم گفتند اتفاقی نمی افتد.

چه اتفاقی افتاد؟

5 صبح بود که ماشروم خوردیم، هر 3 نفر ساعت ها ساکت بودیم و حرف نمی زدیم. مرز وسایل را نمی دانستیم ، بدنمان را تشخیص نمی دادیم تا اینکه پس از چند ساعت احمد بدون هیچ حرفی شروع به تخریب وسایل داخل خانه کرد و شیشه و ظروف روی میز را شکست . من و سحر که به دنبال کارهای عرفانی بودیم فکر می کردیم که در همین حالت می مانیم و دیگر به زندگی باز نمی گردیم و تصمیم گرفتیم خودکشی کنیم.

به فکر راهی برای خودکشی بودیم که ناگهان احمد به سراغ 2 دوستمان که در اتاق بودند رفت و به آنها حمله کرد. به کمک آنها رفتم فهیمه و فتانه به پلیس زنگ زدند و از خانه خارج شدند و این در حالی بود که احمد دست به کارهای عجیبی می زد تا اینکه احمد تلویزیون را برداشت و روی سحر انداخت و به سمت سحر حمله کرد.

صحنه های وحشتناکی بود ، احمد با دندان یک تکه از گوشت گردن سحر را کند و قصد آزار و اذیت سحر را داشت و این در حالی بود که من با دسته طی ضربه ای به احمد زدم و روی زمین افتاد. سحر رفتارش تغییر کرده بود و روی شیشه های خورد شده غلت می زد .

احمد دست بردار نبود و سحر در این صحنه به من گفت که احمد را به قتل برسانم.

یعنی حرفش را پذیرفتی؟

در زمانی که مواد مصرف می کنید کنترلتان دست خودتان نیست و زمانیکه کسی حرفی بزند همان کار را انجام می دهید.

احمد را چطور کشتی؟

برای احمد که روز 25 بهمن تولدش بود یک شمشیر خریده بودم که به سراغ آن رفتم و با شمشیر یک ضربه به او زدم و روی زمین افتاد.

سحر را چرا کشتی؟

وقتی احمد روی زمین افتاد با توجه به اینکه از قبل تصمیم به خودکشی داشتیم سحر از من خواست ابتدا او را بکشم و سپس خودم را. سحر چاقوی طلایی اش را که زیر یکی از مبل ها گذاشته بود برداشت و به من داد، با هم صحبت کردیم و بعد از اینکه خداحافظی کردیم یک ضربه به گردنش زدم و او روی زمین افتاد.

خودت هم خودکشی کردی؟

بله، با چاقو چند ضربه به رگ دست راستم زدم بعد روی گردنم چاقو کشیدم و سپس چاقو را در قلبم فرو کردم و روی زمین افتادم.

درد را حس می کردی؟

درد داشت اما طوری نبود که مانع کارم شود.

چند روز طول کشید به حالت عادی بازگردی؟

نمی دانم، ولی وقتی به هوش آمدم فکر می کردم همه اتفاقات خواب بوده و ریز جزییات که صحبت ها یادم نمی آید.

نتیجه این کنجکاوی چه شد؟

2 تن از بهترین دوستانم را از دست دادم و خودم نیز پایم گیر است.

عذاب وجدان داری؟

2 هفته است که کابوس می بینم،  دوستان صمیمی بودیم و برای جشن تولد به تهران آمده بودیم.

اگر خانواده دوستانت را ببینی چه می گویی؟

من شرمنده هستم و نمی توانم نگاهشان کنم ، حتی خانواده خودم را هم روی دیدن ندارم و شرمنده هستم.

دسترسی به این مواد چطور است؟

خیلی راحت، در اینستاگرام سرچ کنید و سپس به با یک پیامک می توانید موادی که می خواهید تهیه کنید.

گرانقیمت است؟

خیلی ارزان است.

آخر این اتفاقات چه می شود؟

درست است که این مواد ارزان است، در دسترس است اما پایان این کنجکاوی و تجربه ها تلخ است و شاید دیگران هم با مصرف این مواد یک روز کارشان به جای باریک کشیده شود و زندگی خودشان و دیگران را نابود کند.

بنا بر این گزارش ،این پسر جوان با دستور بازپرس ویژه قتل در اختیار کارآگاهان اداره 10 پلیس آگاهی تهران قرار دارد.

منبع رکنا

]]>
https://www.pishnahadevizheh.com/بخش-%da%af%d9%88%da%af%d9%84-%d9%86%db%8c%d9%88%d8%b2-34/24012-%d9%82%d8%aa%d9%84-%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4%d8%ac%d9%88%db%8c-%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1-%d8%aa%d9%88%d8%b3%d8%b7-%d8%b1%d9%81%db%8c%d9%82%d8%b4-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d9%87%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%87%/feed 0
اعدام تلخ پسری که قاتل پدرش شد | پسر بیچاره قتل پدرش را گردن گرفت! https://www.pishnahadevizheh.com/بخش-%da%af%d9%88%da%af%d9%84-%d9%86%db%8c%d9%88%d8%b2-34/22780-%d8%a7%d8%b9%d8%af%d8%a7%d9%85-%d8%aa%d9%84%d8%ae-%d9%be%d8%b3%d8%b1%db%8c-%da%a9%d9%87-%d9%82%d8%a7%d8%aa%d9%84-%d9%be%d8%af%d8%b1%d8%b4-%d8%b4%d8%af-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%a8%db%8c%da%86%d8%a7%d8%b1 https://www.pishnahadevizheh.com/بخش-%da%af%d9%88%da%af%d9%84-%d9%86%db%8c%d9%88%d8%b2-34/22780-%d8%a7%d8%b9%d8%af%d8%a7%d9%85-%d8%aa%d9%84%d8%ae-%d9%be%d8%b3%d8%b1%db%8c-%da%a9%d9%87-%d9%82%d8%a7%d8%aa%d9%84-%d9%be%d8%af%d8%b1%d8%b4-%d8%b4%d8%af-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%a8%db%8c%da%86%d8%a7%d8%b1#respond Sat, 27 Jan 2024 21:01:47 +0000 جوانی که پس از یک سال فرار از زندان با رصدهای اطلاعاتی دستگیر شده است، طی اعترافاتی تکان‌دهنده جزئیات جنایت‌های خانوادگی خود را بازگو کرد.

سه‌شنبه شب گذشته ماموران کلانتری معراج مشهد با رصدهای اطلاعاتی و بهره گیری از منابع و مخبران به سرنخ هایی از یک قاتل فراری سنگدل دست یافتند که در کوی نجف مشهد به طور مخفیانه زندگی می کرد. طولی نکشید که کلمات رمزآلود در بیسیم های پلیس به هم پیوستند و مشخص شد قاتل مذکور بهمن سال گذشته و پس از یک مرخصی چند روزه، از زندان مرکزی گریخته و دیگر به زندان بازنگشته است.

بنابراین با دستور سرهنگ احمد نگهبان (رئیس پلیس مشهد) ماموران انتظامی سوابق محکوم فراری را که از سوی اجرای احکام دادسرای عمومی و انقلاب تحت تعقیب بود، از دل رایانه بیرون کشیدند و این گونه مشخصات و تصویر فردی بر صفحه نمایشگر رایانه نقش بست که بررسی ها نشان داد وی از مجرمان خطرناکی است که علاوه بر جنایت های خانوادگی ،سابقه جعل را نیز در پرونده سیاه خود دارد.

قتل (2)

ه همین دلیل گروهی ویژه از نیروهای کار آزموده کلانتری به فرماندهی سرگرد امیر رضا فعال(رئیس کلانتری معراج)عازم کوی نجف در بولوار توس شدند و مخفیگاه محکوم فراری را به طور نامحسوس محاصره کردند. دقایقی بعد با هماهنگی های قضایی، نیروهای انتظامی وارد سوئیت اجاره ای شدند و در حالی حلقه های قانون را بر دستان جوان یاد شده گره زدند که در خواب عمیقی فرو رفته بود.

با انتقال وی به مرکز انتظامی بررسی های تخصصی در این باره آغاز و مشخص شد که وی از سال ۹۰ در گناباد دستگیر و در زندان وکیل آباد مشهد تحمل کیفر می کرد که بعد از فرار از زندان،از سوی اجرای احکام کیفری تحت تعقیب قرار داشت.

این محکوم فراری دقایقی قبل از انتقال به زندان، درباره ماجراهای تکان دهنده جنایت های خانوادگی به سوالات خبرنگار روزنامه خراسان پاسخ داد. آن چه می خوانید نتیجه گفت وگو با مجرمی است که سرگذشت هولناکی دارد.

قتل

نامت چیست؟

ایمان – م.

چند ساله هستی؟

الان ۳۱ سال دارم.

به چه جرمی در زندان بودی؟

قتل.

چه سالی دستگیر شدی؟

سال ۹۰ چند روز بعد از قتل پدرم دستگیر شدم.

در مشهد؟

نه، در گناباد.

اهل گنابادی؟

بله، آنجا متولد شدم ولی دوران کودکی عجیبی داشتم.

چطور؟

چون پدرم مردی خلافکار بود و سوابق زیادی داشت. زمانی که ۷ ماه بیشتر نداشتم خانواده ام مرا به زوجی سپردند که دارای فرزند نبودند. درواقع مرا آن زوج بزرگ کردند و تا ۹ سالگی به مدرسه فرستادند اما بدبختی‌های من از روزی شروع شد که دوباره خانواده‌ام به سراغم آمدند و مرا از آن زوج تحویل گرفتند و اینگونه سرنوشتم به بدترین شکل رقم خورد.

این ماجرا که می گویی چگونه شروع شد؟

من یک برادر بزرگ تر از خودم داشتم که نامش« امید» بود. البته پدر و مادرم او را هم در دوران نوزادی به بهزیستی سپرده بودند ولی بعد مادربزرگم و خانواده‌ام او را زمانی که حدود ۱۲ سال داشت دوباره از بهزیستی تحویل گرفتند. او گفته بود من به خاطر دارم که برادر کوچک‌تری هم داشتم به همین دلیل مادربزرگم که زن معروفی در گناباد است بعد از جستجوهای فراوان مرا پیدا کرد و از آن زوج تحویل گرفت. از آن روز به بعد هم سرنوشتم تغییر کرد و بدبختی‌هایم شروع شد.

چرا؟ تو که خانواده خودت را پیدا کرده بودی؟

من قدم در خانواده‌ای خلافکار گذاشته بودم که همه آن ها معتاد بودند و به چیزی رحم نمی‌کردند. برادرم که از من بزرگ تر بود مرا با خودش به مکان‌های ناجور و پاتوق‌ها می‌برد و با سوء‌استفاده از من هزینه‌های اعتیادش را تامین می‌کرد. پدرم نیز سوابق متعددی داشت و به هر خلافی دست می‌زد. آنها مرا کتک می‌زدند، می‌سوزاندند و آزارم می‌دادند تا اینکه بالاخره در این اوضاع آشفته و وحشتناک بزرگ شدم و به سن سربازی رسیدم ولی از خدمت سربازی فرار کردم و به گناباد برگشتم.

مجردی؟

بله وقتی از سربازی فرار کردم، پدرم پیشنهاد کرد که مرا داماد کند ولی به او گفتم نه، تو می‌خواهی باز مرا کتک بزنی و بالاخره به حرفش گوش نکردم.

ماجرای قتل برادرت چه بود؟

روزی پدرم که فقط ۳ روز بود از زندان آزاد شده بود با برادرم به کل‌کل افتاد و با هم درگیر شدند. چند روز بعد از این مشاجره و درگیری دوباره برادرم با پسرعمویم درگیر شده بود. من هم سوار بر موتورسیکلت آن روز خانه عمویم بودم. پدرم او را به داخل منزل عمویم کشید و با کارد ۳ ضربه به پهلویش زد. او می‌خواست همانجا برادرم را به قتل برساند ولی پشیمان شد. بعد به پیشنهاد پدرم پیکر مجروح او را به اطراف پلیس راه گناباد بردیم و آنجا در میان زباله‌ها انداختیم. سپس پدرم از من خواست که با سنگ ضرباتی هم به سر برادرم بزنم. البته همه ما از پدرم وحشت داشتیم و از او خیلی می ترسیدیم به همین خاطر هم من با سنگ ضرباتی به سر برادرم زدم و سپس جسد او را در همان محل به آتش کشیدیم.

چرا پدرت را کشتی؟

بعد از ماجرای قتل برادرم حدود یک هفته بود که مادربزرگم مرا تشویق می‌کرد تا پدرم را هم بکشم وگرنه او مرا هم می‌کشد! من هم از ترس نقشه قتل پدرم را کشیدم. سال ۹۰ بود که پدرم به خانه مادربزرگم آمد. برادر کوچک‌تری داشتم که خردسال بود. او را از خانه بیرون کردم و در یک لحظه پدرم را دیدم که می‌گفت باید بروی برای من مواد بگیری! آنقدر تزریق کرده بود که نشئه نشئه بود. او را روی زمین انداختم و با کارد گلویش را بریدم بعد هم با همان چاقو او را سوراخ سوراخ کردم.

جسد را چه کردی؟

بعد از قتل با کمک یکی از بستگانم پیکرش را در خانه مادربزرگم داخل چاه انداختم ولی آنها موضوع را به نیروهای انتظامی اطلاع داده بودند که پلیس گناباد مرا دستگیر کرد و جسد را از چاه بیرون کشیدند.

چه زمانی به زندان مشهد منتقل شدی؟

من از سال ۹۰ که دستگیر شدم در زندان گناباد بودم ولی بعد از یک سال به زندان مشهد منتقل شدم و تا سال ۹۷ در زندان مشهد بودم که دوباره به زندان تایباد رفتم چون به پرداخت دیه سنگین محکوم شده بودم.

یعنی اولیای دم از خون‌خواهی گذشتند؟

بله، مادربزرگم و دیگران رضایت دادند و حکم قصاص نفس لغو شد ولی به خاطر پرداخت دیه هنوز در زندان بودم. وقتی به گناباد منتقل شدم مرا به «بند باز» انتقال دادند.

پس چرا دوباره زندانی شدی؟

چون در بیرون زندان خیلی شلوغ کاری کردم و جرایم دیگری هم مرتکب شدم.

جعل اسناد را هم در همین زمان انجام دادی؟

آن سابقه مربوط به جعل اسناد نیست. به خاطر چک‌پول تقلبی که داشتم دوباره دستگیر شدم و این بار دادستان اجازه نداد در زندان باز باشم به همین دلیل باز هم به داخل زندان رفتم و بعد به مشهد انتقال یافتم که تا سال ۱۴۰۱ در زندان مشهد بودم.

چگونه فرار کردی؟

یک مرخصی چند روزه در بهمن سال گذشته گرفتم ولی دیگر آنقدر خسته شده بودم که تصمیم به فرار گرفتم. بعد هم آمدم در منطقه نجف یک سوئیت اجاره کردم که کسی به من مشکوک نشود.

چگونه دستگیر شدی؟

نمی‌دانم نیروهای انتظامی چگونه رد مرا در این منطقه زدند اما وقتی خواب بودم با سر و صداها بیدار شدم و پلیس را بالای سرم دیدم.

پشیمانی؟

خیلی!

]]>
https://www.pishnahadevizheh.com/بخش-%da%af%d9%88%da%af%d9%84-%d9%86%db%8c%d9%88%d8%b2-34/22780-%d8%a7%d8%b9%d8%af%d8%a7%d9%85-%d8%aa%d9%84%d8%ae-%d9%be%d8%b3%d8%b1%db%8c-%da%a9%d9%87-%d9%82%d8%a7%d8%aa%d9%84-%d9%be%d8%af%d8%b1%d8%b4-%d8%b4%d8%af-%d9%be%d8%b3%d8%b1-%d8%a8%db%8c%da%86%d8%a7%d8%b1/feed 0
قتل فجیع زن جوان به دست شوهر سابق | جنایت وحشتناک در کردستان https://www.pishnahadevizheh.com/بخش-%da%af%d9%88%da%af%d9%84-%d9%86%db%8c%d9%88%d8%b2-34/12645-%d9%82%d8%aa%d9%84-%d9%81%d8%ac%db%8c%d8%b9-%d8%b2%d9%86-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d8%b3%d8%aa-%d8%b4%d9%88%d9%87%d8%b1-%d8%b3%d8%a7%d8%a8%d9%82-%d8%ac%d9%86%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d9%8 https://www.pishnahadevizheh.com/بخش-%da%af%d9%88%da%af%d9%84-%d9%86%db%8c%d9%88%d8%b2-34/12645-%d9%82%d8%aa%d9%84-%d9%81%d8%ac%db%8c%d8%b9-%d8%b2%d9%86-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d8%b3%d8%aa-%d8%b4%d9%88%d9%87%d8%b1-%d8%b3%d8%a7%d8%a8%d9%82-%d8%ac%d9%86%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d9%8#respond Mon, 12 Dec 2022 11:34:23 +0000 بدنبال این خبر، بلافاصله تیم جنایی یکی از شهرستان‌های کردستان وارد عمل شده و با حضور در محل با جسد مقتول مواجه شدند. تحقیقات نشان می‌داد که زن ۴۲ ساله، یکی از ساکنان ساختمان است و هنگامی که قصد خروج از خانه را داشت به قتل رسیده است.

مأموران بلافاصله به بازبینی دوربین‌های مداربسته خانه مقتول پرداختند.

دوربین‌ها نشان می‌داد که مرد میانسالی در نزدیکی خانه مقتول در کمین بوده و به محض اینکه زن جوان در پارکینگ را باز می‌کند تا سوار بر خودرواش آنجا را ترک کند، مرد میانسال وارد ساختمان شده و بعد از اینکه مقتول را با ضربات متعدد چاقو به قتل رسانده، متواری شده است.

چهره مرد میانسال برای اهالی ساختمان و دوستان وی آشنا بود، او همسر سابق زن جوان بود. با شناسایی هویت متهم، کارآگاهان جنایی وارد عمل شده و ساعاتی بعد از این جنایت وی بازداشت شد. متهم ضمن اعتراف به قتل انگیزه خود را از این جنایت اختلاف و کینه قبلی عنوان کرد.

یکی از اقوام مقتول در باره این جنایتگفت: مقتول سال ۸۲ زمانی که دانشجو و در شهرستان بود با همسرش که در یک بیمارستان کار می‌کرد آشنا شد و پاییز سال ۸۲ ازدواج کرد اما از همان ابتدا باهم اختلاف داشتند. شوهرش مرد بد اخلاقی بود و همین مسأله باعث درگیری بین آنها شده بود. زندگی آنها با اختلاف‌هایشان ادامه داشت و آنها صاحب یک پسر که الان ۱۶ سال دارد و دختری که ۸ ساله است شدند.

اما اختلاف‌های آنها از سال ۹۸ پررنگ‌تر شد به‌طوری که شوهرش او را مدام کتک می‌زد و چندین شکایت و پرونده نیز در این مورد تشکیل شد. درنهایت ۷ ماه قبل بود که آنها از هم جدا شدند و قرار بر این شد که در هفته ۴۸ ساعت بچه‌ها نزد مادرشان باشند.

او ادامه داد: مقتول تحصیلکرده بود و به تازگی در آزمون وکالت هم قبول شده بود. او به خاطر شوهرش به شهرستان رفت و بعد از جدایی برای اینکه بتواند بچه‌ها را ببیند و کنار آنها باشد، در همان شهرستان ماند. اما همسر سابقش دست بردار نبود و مدام برای او ایجاد مزاحمت می‌کرد و از او می‌خواست که به زندگی مشترک با او برگردد. می‌گفت من اشتباه کردم تو را طلاق دادم. او مدام زن جوان را تهدید می‌کرد که باید برگردی و تهدیدهایش را بالاخره عملی کرد و ساعت ۱۲:۳۴ روز حادثه وقتی مقتول می‌خواست به‌دنبال دخترش برود و او را از مدرسه بیاورد به پارکینگ رفت تا سوار خودرواش شود.

آن‌طور که متهم در تحقیقات گفته است، او به کمین می‌نشیند و زمانی که در ورودی باز می‌شود وارد ساختمان می‌شود.

دوربین‌ها نشان می‌دهند که شوهر سابقش وارد ساختمان می‌شود و مقتول با دیدن او به سمت خودرواش فرار می‌کند تا سوار آن شود. اما شوهر سابقش که سه چاقو به همراه داشته به او حمله می‌کند و با ۱۷ ضربه چاقو او را به قتل می‌رساند.

]]>
https://www.pishnahadevizheh.com/بخش-%da%af%d9%88%da%af%d9%84-%d9%86%db%8c%d9%88%d8%b2-34/12645-%d9%82%d8%aa%d9%84-%d9%81%d8%ac%db%8c%d8%b9-%d8%b2%d9%86-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d8%b3%d8%aa-%d8%b4%d9%88%d9%87%d8%b1-%d8%b3%d8%a7%d8%a8%d9%82-%d8%ac%d9%86%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d9%8/feed 0
قتل فجیع داماد به دست مادر زن سنگ دل | راز جنایت هولناک افشا شد https://www.pishnahadevizheh.com/بخش-%da%af%d9%88%da%af%d9%84-%d9%86%db%8c%d9%88%d8%b2-34/10864-%d9%82%d8%aa%d9%84-%d9%81%d8%ac%db%8c%d8%b9-%d8%af%d8%a7%d9%85%d8%a7%d8%af-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d8%b3%d8%aa-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d8%b2%d9%86-%d8%b3%d9%86%da%af-%d8%af%d9%84-%d8%b1%d8%a7%d8%b2-%d8% https://www.pishnahadevizheh.com/بخش-%da%af%d9%88%da%af%d9%84-%d9%86%db%8c%d9%88%d8%b2-34/10864-%d9%82%d8%aa%d9%84-%d9%81%d8%ac%db%8c%d8%b9-%d8%af%d8%a7%d9%85%d8%a7%d8%af-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d8%b3%d8%aa-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d8%b2%d9%86-%d8%b3%d9%86%da%af-%d8%af%d9%84-%d8%b1%d8%a7%d8%b2-%d8%#respond Mon, 19 Sep 2022 13:30:29 +0000 قتل داماد در حمایت از عروس کتک خورده!

​این زن میان سال ابتدا قتل دامادش را پنهان کرد، اما بعد در اعترافاتش گفت دامادش در حال کتک زدن دخترش بود و او قصد داشت دخترش را نجات دهد که در یک لحظه باعث مرگ دامادش شد. براساس محتویات پرونده، سال ۹۶ اعضای خانواده مردی به نام عرفان گم شدن او را به پلیس گزارش دادند. همسر این مرد به مأموران کلانتری ۱۰۱ تجریش گفت شوهرش برای رفتن به محل کار خانه را ترک کرده و دیگر بازنگشته است.

در اولین بررسی ها مشخص شد عرفان و همسرش، نیلوفر، از مدت ها قبل با هم اختلاف داشتند. نیلوفر در توضیح بیشتر گفت: من و شوهرم سرایدار یک مجتمع مسکونی در شمال تهران بودیم. آن روز برادرم به همراه مادرم از شهرستان به خانه ما آمدند؛ اما حدود ساعت هفت بعداز ظهر تصمیم گرفتند به خانه شان برگردند.

شوهرم از آن ها خواست تا او را هم در مسیرشان به محل کارش برسانند، اما بعد از رفتن آن ها از شوهرم خبری نشد. با برادرم تماس گرفتم، او گفت شوهرم را حوالی پارک وی پیاده کرده است و دیگر از او خبری ندارد. بعد از توضیحات همسر عرفان، برادر او که مجید نام دارد، مورد تحقیق قرار گرفت. او ۱۰ ماه بعد از ناپدیدشدن عرفان، به قتل اعتراف کرد و گفت جسد را در تاکستان قزوین دفن کرده است. بعد از آن پرونده با موضوع قتل تشکیل و بقایای جسد با راهنمایی مجید کشف و به پزشکی قانونی منتقل شد. مجید در تحقیقات بعدی اعتراف کرد مادرش قاتل است و او در قتل نقشی نداشته است.

زن میان سال وقتی مورد تحقیق قرار گرفت، گفت: دامادم معتاد بود. آن روز به خاطر مصرف مواد با دخترم درگیر شد. عرفان قصد داشت دخترم را خفه کند، به همین دلیل با سنگ به سرش زدم و بعد به کمک پسرم جسد را به تاکستان بردیم و دفن کردیم. به این ترتیب زن میان سال به اتهام قتل عمد و معاونت در دفن جسد راهی زندان شد. پسرش مجید هم به اتهام اخفای ادله جرم و معاونت در دفن جسد و همسر مقتول نیز به اتهام اخفا در ادله جرم بازداشت شدند.

پرونده بعد از صدور کیفرخواست به شعبه دوم دادگاه کیفری یک استان تهران فرستاده شد. در ابتدای جلسه رسیدگی مادر مقتول به عنوان، ولی دم در جایگاه قرار گرفت و خواستار قصاص متهم شد و گفت: اگر پسرم شما را اذیت می کرد، به من می گفتید، من راضی اش می کردم دخترتان را طلاق بدهد؛ چرا او را کشتید. من درخواست قصاص دارم و رضایت هم نمی دهم. سپس متهم ردیف اول در جایگاه قرار گرفت. او اتهام قتل عمدی را رد، اما قبول کرد دامادش به دست او کشته شده است.

متهم گفت: دامادم معتاد به مواد مخدر بود، اما من سعی می کردم در زندگی دخترم دخالتی نکنم تا خودش برای زندگی اش تصمیم بگیرد. آن روز هم به اصرار دخترم برای تولد نوه ام همراه پسرم به خانه آن ها رفتیم. من، چون می دانستم دامادم اخلاق خوبی ندارد، چندان به خانه دخترم رفت و آمد نمی کردم؛ اما آن روز دخترم خیلی اصرار کرد و گفت تولد بچه است، حتما بیایید. من هم قبول کردم. آن شب آنجا ماندیم. صبح بود که پسرم برای خرید به بازار رفت. پس از آن دخترم با شوهرش سر مصرف مواد درگیر شدند. در آن درگیری دامادم دستانش را روی گلوی دخترم گذاشت و به شدت فشار می داد؛ به طوری که صورت دخترم سیاه شده بود. سعی کردم آن ها را از هم جدا کنم، اما نتوانستم. به همین دلیل برای نجات جان دخترم یک سنگ را از روی زمین برداشتم و به سر دامادم زدم.

متهم در ادامه گفت: اصلا متوجه نشدم سنگ را به کدام قسمت سر دامادم زدم. فقط وقتی به خودم آمدم، دیدم نفس نمی کشد. آنجا بود که دخترم با برادرش تماس گرفت و از او خواست به خانه برگردد. بعد از آمدن مجید تصمیم گرفتیم جسد را به بیابان های تاکستان ببریم و دفن کنیم. متهم در آخر گفت: آن لحظه هر مادری جای من بود، خطر را به جان می خرید و جان فرزندش را نجات می داد. من قصد قتل نداشتم، اما مجبور شدم برای نجات دخترم کاری انجام دهم؛ ولی نتیجه اش این شد که بعد از سال ها زحمت برای بزرگ کردن فرزندانم، حالا در زندان باشم. خدا من را ببخشد.

سپس همسر مقتول که با وثیقه آزاد بود، در جایگاه قرار گرفت و گفت: ما سه دختر بودیم و یک برادر. پدرم سال ها قبل فوت کرده بود و مادرم ما را به تن هایی و به سختی بزرگ کرد. او در ادامه گفت: بعد از ازدواج فهمیدم شوهرم معتاد است؛ به همین دلیل بار ها با هم درگیر شده بودیم و او چندبار من را در خانه پدرش کتک زده بود. آن روز هم به پشت بام رفته بودم و با همسایه صحبت می کردم که حین برگشت متوجه شدم شوهرم در حال کشیدن مواد است. عصبانی شدم و با هم درگیر شدیم؛ اما او من را مقابل چشمان مادرم و فرزندم به شدت کتک زد و در حالی که سعی داشت من را خفه کند، مادرم من را نجات داد.

مجید هم که با قید وثیقه آزاد بود، گفت: وقتی متوجه موضوع شدم، شوکه شدم و از ترس قدرت تصمیم گیری نداشتم. این شد که همراه مادرم جسد را به تاکستان قزوین بردیم؛ اما خودم به تن هایی جسد را دفن کردم. مادرم به خاطر من دفن جسد را هم گردن گرفته است.

او در آخر گفت: بعد از دستگیری برای نجات جان مادرم قتل را گردن گرفتم، اما در روند بازجویی ها به اجبار حقیقت را گفتم.

با پایان جلسه دادگاه قضات وارد شور شدند و مادر خانواده را از اتهام قتل عمدی تبرئه و به اتهام قتل شبه عمدی به ۱۰ سال حبس و پرداخت دیه کامل یک مرد مسلمان محکوم کردند. پسر جوان نیز به اتهام اختفای جسد به حبس با احتساب ایام بازداشت محکوم شد.

]]>
https://www.pishnahadevizheh.com/بخش-%da%af%d9%88%da%af%d9%84-%d9%86%db%8c%d9%88%d8%b2-34/10864-%d9%82%d8%aa%d9%84-%d9%81%d8%ac%db%8c%d8%b9-%d8%af%d8%a7%d9%85%d8%a7%d8%af-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d8%b3%d8%aa-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d8%b2%d9%86-%d8%b3%d9%86%da%af-%d8%af%d9%84-%d8%b1%d8%a7%d8%b2-%d8%/feed 0
قتل عام خانوادگی به دستور اجنه | جنایت وحشتناک در مشهد https://www.pishnahadevizheh.com/بخش-%da%af%d9%88%da%af%d9%84-%d9%86%db%8c%d9%88%d8%b2-34/5255-%d9%82%d8%aa%d9%84-%d8%b9%d8%a7%d9%85-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%af%da%af%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d8%b3%d8%aa%d9%88%d8%b1-%d8%a7%d8%ac%d9%86%d9%87-%d8%ac%d9%86%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d9%88%d8%ad% https://www.pishnahadevizheh.com/بخش-%da%af%d9%88%da%af%d9%84-%d9%86%db%8c%d9%88%d8%b2-34/5255-%d9%82%d8%aa%d9%84-%d8%b9%d8%a7%d9%85-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%af%da%af%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d8%b3%d8%aa%d9%88%d8%b1-%d8%a7%d8%ac%d9%86%d9%87-%d8%ac%d9%86%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d9%88%d8%ad%#respond Wed, 16 Feb 2022 10:02:37 +0000 ساعت ۸:۳۰ صبح روز گذشته، اهالی خیابان توس ۴۴ مشهد در تماس با پلیس ۱۱۰، از مرگ زوج کهن سالی خبر دادند که در منزل مسکونی خودشان به قتل رسیده بودند. در پی دریافت این گزارش، بلافاصله نیرو‌های انتظامی عازم محل وقوع جنایت شدند و جوانی را در محل دستگیر کردند که همسایگان از فرار وی جلوگیری کرده بودند.

دقایقی بعد ماموران انتظامی با حفظ صحنه حادثه، مراتب را به قاضی ویژه قتل عمد اطلاع دادند و بدین ترتیب با حضور قاضی «محمود عارفی راد» در محل وقوع جنایت، بررسی‌های قضایی در این باره آغاز شد. 

تحقیقات اولیه بیانگر آن بود که زوج کهن سال با انسداد راه تنفسی و در خواب به قتل رسیده اند. از سوی دیگر مشخص شد که پسر ۲۷ ساله مقتولان به مواد مخدر صنعتی از نوع شیشه اعتیاد دارد و شبانه دست به چنین جنایت هولناکی زده است.

قتل

به دستور قاضی شعبه ۲۱۱ دادسرای عمومی و انقلاب مشهد، متهم تحویل کارآگاهان اداره جنایی پلیس آگاهی خراسان رضوی شد تا بررسی‌های دقیق تخصصی درباره این جنایت وحشتناک صورت گیرد. همچنین اجساد قربانیان این جنایت به پزشکی قانونی انتقال یافت تا با معاینات پزشکی و کالبدشکافی علت دقیق مرگ این زوج ۷۰ و ۶۵ ساله مشخص شود.

درحالی که با تجمع تعداد زیادی از اهالی محل و بستگان و نزدیکان مقتولان، امکان بازسازی صحنه جنایت فراهم نشد، بازجویی‌های مقدماتی از «علی – ص» (متهم ۲۷ ساله) با نظارت سرهنگ کارآگاه مهدی سلطانیان (رئیس اداره جنایی پلیس آگاهی) ادامه یافت و فرزند مقتولان به صراحت ارتکاب قتل را پذیرفت و انگیزه مالی را دلیل این جنایت وحشتناک ذکر کرد.

در همین حال کارآگاهان متهم را به شعبه ۲۱۱ دادسرای مشهد هدایت کردند و بدین ترتیب اولین جلسه بازپرسی توسط قاضی «عارفی راد» برگزار شد. متهم این پرونده جنایی که مدعی بود مدتی را در بیمارستان روان پزشکی ابن سینای مشهد بستری بوده، درباره چگونگی قتل پدر و مادرش گفت: با دستم گلوی آن‌ها را فشردم تا خفه شدند چرا که اجنه به من دستور داده بودند آن‌ها را بکشم.

گ با توجه به اظهارات و اعترافات عامل این جنایت هولناک، وی با صدور قرار بازداشت موقت در اختیار کارآگاهان دایره ویژه قتل عمد پلیس آگاهی خراسان رضوی قرار گرفت تا ضمن بررسی‌های بیشتر درباره ماجرای قتل زوج کهن سال، متهم نیز برای بررسی سلامت روحی و روانی به پزشکی قانونی معرفی شود.

]]>
https://www.pishnahadevizheh.com/بخش-%da%af%d9%88%da%af%d9%84-%d9%86%db%8c%d9%88%d8%b2-34/5255-%d9%82%d8%aa%d9%84-%d8%b9%d8%a7%d9%85-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%af%da%af%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d8%b3%d8%aa%d9%88%d8%b1-%d8%a7%d8%ac%d9%86%d9%87-%d8%ac%d9%86%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d9%88%d8%ad%/feed 0
پدرکشی وحشتناک به علت بدهی https://www.pishnahadevizheh.com/بخش-%da%af%d9%88%da%af%d9%84-%d9%86%db%8c%d9%88%d8%b2-34/4873-%d9%be%d8%af%d8%b1%da%a9%d8%b4%db%8c-%d9%88%d8%ad%d8%b4%d8%aa%d9%86%d8%a7%da%a9-%d8%a8%d9%87-%d8%b9%d9%84%d8%aa-%d8%a8%d8%af%d9%87%db%8c https://www.pishnahadevizheh.com/بخش-%da%af%d9%88%da%af%d9%84-%d9%86%db%8c%d9%88%d8%b2-34/4873-%d9%be%d8%af%d8%b1%da%a9%d8%b4%db%8c-%d9%88%d8%ad%d8%b4%d8%aa%d9%86%d8%a7%da%a9-%d8%a8%d9%87-%d8%b9%d9%84%d8%aa-%d8%a8%d8%af%d9%87%db%8c#respond Tue, 01 Feb 2022 15:50:44 +0000 روز حادثه زمانی که خواستم با پدرم به خانه خواهرم بروم، سر مسائل مالی باهم دعوایمان شد. از شدت عصبانیت با اسلحه‌ای که همراهم بود تیری به سر او شلیک کردم.

ساعت ۱۰:۳۰ شامگاه ۲۷ دی مأموران کلانتری شهرزیبا در تماس با بازپرس مصطفی واحدی از قتل مرد ۶۰ ساله‌ای داخل یک خودرو ۲۰۶ خبر دادند. بدنبال اعلام این خبر تحقیقات آغاز شد و بازپرس شعبه یازدهم دادسرای امور جنایی تهران و تیم بررسی صحنه جرم راهی محل شدند.

تیم جنایی در نخستین بررسی‌ها در حالی با جسد مرد میانسال داخل خودرو مواجه شدند که آثار بریدگی روی گردن وی به چشم می‌خورد. همچنین در معاینات متخصصان پزشکی قانونی، گلوله‌ای نیز در سر مقتول پیدا شد که از سمت راست شلیک شده بود.

آرش پسر مقتول که گزارش این جنایت را به مأموران پلیس داده بود در تحقیقات گفت: پدرم وضع مالی خوبی دارد و در کار تجهیزات وسایل آتش‌نشانی هم است. امروز به دنبالش رفتم تا باهم به خانه خواهرم برویم و حتی بین راه شیرینی هم خریدیم.

بعد از پدرم خواستم چند دقیقه‌ای داخل خودرو‌ام منتظر بماند تا من به خانه بروم و برگردم. او هم قبول کرد و من به داخل خانه رفتم، اما وقتی برگشتم با جسد خونین پدرم مواجه شدم.

گرچه پسر مقتول سعی داشت این جنایت را طوری نشان دهد که از سوی افراد ناشناس رخ داده است، اما در همان تحقیقات اولیه مدارک و شواهدی به‌دست آمد که انگشت اتهام به سوی آرش نشانه رفت.

ماجرای قتل مرد دلار فروش

در تحقیقات مشخص شد که پسر مقتول بدهکار بوده و چندین بار برای دریافت پول به سراغ پدرش رفته است، اما وی کمکی به حل مشکل پسرش نکرده بود. همین مسأله باعث اختلافات زیادی بین پدر و پسر شده بود. از سویی آرش آخرین فردی بود که با پدرش بوده و ادعایش در مورد مردان ناشناس، عجیب به نظر می‌رسید.

باتوجه به مدارک به‌دست آمده، پسر ۳۷ ساله بازداشت شد و با گذشت ۲۲ روز از جنایت، در نهایت لب به اعتراف گشود و گفت: قصدم قتل نبود، از دست پدرم و کارهایش عصبانی بودم. پدرم ۱۳ سال قبل، ازدواج مجدد کرد و پول‌ها و املاکش را در اختیار همسر دوم و سه فرزندش قرار داده بود.

او حتی خانه بزرگی را به‌نام همسر دومش کرده بود. این در حالی بود که من شرایط اقتصادی بدی داشتم و با مشکلات مالی مواجه بودم، اما وقتی از پدرم خواستم تا به من کمک کند پاسخ او منفی بود و من مجبور شدم که از دیگران پول قرض کنم و، چون نتوانستم قرضم را پرداخت کنم مجبور شدم پول زیادی نزول بگیرم.

بدهی روی بدهی آمد و درنهایت به حدود یک و نیم میلیارد تومان رسید. من با پدرم در مغازه‌اش کار می‌کردم، اما او حاضر نبود به من کمک کند. مرد جوان گفت: همین موضوع باعث ایجاد حس کینه و انتقام در من شد. چند وقت پیش از یک فروشنده دوره‌گرد اسلحه‌ای خریداری کردم.

روز حادثه زمانی که خواستم با پدرم به خانه خواهرم بروم، سر مسائل مالی باهم دعوایمان شد. از شدت عصبانیت با اسلحه‌ای که همراهم بود تیری به سر او شلیک کردم. اما پدرم زنده بود و من با چاقو چند ضربه به او زدم و سناریوی دروغین حمله مردان ناشناس را طراحی کردم.

با اعتراف مرد جوان به جنایت، به دستور بازپرس پرونده، او در اختیار کارآگاهان اداره دهم قرار گرفت و تحقیقات ادامه دارد.

 

]]>
https://www.pishnahadevizheh.com/بخش-%da%af%d9%88%da%af%d9%84-%d9%86%db%8c%d9%88%d8%b2-34/4873-%d9%be%d8%af%d8%b1%da%a9%d8%b4%db%8c-%d9%88%d8%ad%d8%b4%d8%aa%d9%86%d8%a7%da%a9-%d8%a8%d9%87-%d8%b9%d9%84%d8%aa-%d8%a8%d8%af%d9%87%db%8c/feed 0