پیشنهاد ویژه https://www.pishnahadevizheh.com رسانه خبری اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی Mon, 26 May 2025 15:18:06 +0000 fa-IR hourly 1 پیشنهاد ویژه رسانه خبری اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی false افشا راز قتل وحشتناک در خواب زن همسایه | راز قتل زن دعانویس چیست؟ https://www.pishnahadevizheh.com/بخش-%da%af%d9%88%da%af%d9%84-%d9%86%db%8c%d9%88%d8%b2-34/6860-%d8%a7%d9%81%d8%b4%d8%a7-%d8%b1%d8%a7%d8%b2-%d9%82%d8%aa%d9%84-%d9%88%d8%ad%d8%b4%d8%aa%d9%86%d8%a7%da%a9-%d8%af%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%a8-%d8%b2%d9%86-%d9%87%d9%85%d8%b3%d8%a7%db%8c%d9%87-%d8%b1 https://www.pishnahadevizheh.com/بخش-%da%af%d9%88%da%af%d9%84-%d9%86%db%8c%d9%88%d8%b2-34/6860-%d8%a7%d9%81%d8%b4%d8%a7-%d8%b1%d8%a7%d8%b2-%d9%82%d8%aa%d9%84-%d9%88%d8%ad%d8%b4%d8%aa%d9%86%d8%a7%da%a9-%d8%af%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%a8-%d8%b2%d9%86-%d9%87%d9%85%d8%b3%d8%a7%db%8c%d9%87-%d8%b1#respond Sun, 24 Apr 2022 18:26:39 +0000 نخستین برگ این پرونده شامگاه هفتم اسفند پارسال ورق خورد. آن روز گزارش قتل زنی در داخل آپارتمانش به قاضی میثم حسین‌پور، بازپرس جنایی تهران اعلام شد. تیم تحقیق پس از حضور در محل جنایت در یکی از اتاق خواب‌ها جسد زنی حدودا ۷۰ساله را دیدند که با ضربات متعدد چاقو به قتل رسیده بود. او به تنهایی در آن آپارتمان زندگی می‌کرد و پس از قتل، همه طلاهای او سرقت شده بود. آثار تخریب روی در یا ورود اجباری به داخل خانه دیده نمی‌شد و این یعنی قاتلی آشنا وارد خانه شده و پس از جنایت، النگوهای مقتول را با سیم‌چین بریده و با خود برده است. 

نخستین فردی که از او تحقیق شد دختر مقتول بود. او گفت: من در ساختمان روبه‌رویی زندگی می‌کنم و چون مادرم تنها زندگی می‌کرد و سنش بالا بود، هر از گاهی برایش غذا می‌آوردم. شب حادثه نیز قرار بود برایش شام ببرم و حدود ساعت۷:۴۰شب مادرم به من زنگ زد و خواست غذایش را ببرم. او حرفی از اینکه مهمان دارد نزد. حدود ۳۰تا ۴۰دقیقه طول کشید تا غذا آماده شود و به خانه مادرم رفتم اما با صحنه هولناکی روبه‌رو شدم. مادرم خون‌آلود روی زمین افتاده بود. وحشت‌زده فریاد کشیدم و  همسایه‌ها پلیس را خبر کردند.

زن دعانویس 

با انجام تحقیقات بیشتر در این پرونده، جزئیات تازه‌ای به‌دست آمد و معلوم شد که مقتول، دعانویس بوده و افراد زیادی برای باز شدن گره زندگی‌ و رفع مشکل‌شان به او مراجعه می‌کردند. همین موضوع فرضیه اینکه او به‌دست یکی از مشتریانش به قتل رسیده را قوت بخشید و این درحالی بود که تیم جنایی در ادامه اثر انگشت قاتل را در خانه مقتول پیدا کردند که برای بررسی به آزمایشگاه جنایی پلیس فرستاده شد.

تماس عجیب 

تحقیقات در این پرونده همچنان ادامه داشت تا اینکه یکی از همسایه‌های مقتول با پلیس تماس گرفت و سرنخی را در اختیار تیم تحقیق قرار داد. او گفت: پس از قتل زن دعانویس همه همسایه‌ها شوکه شده بودیم. چهلم مقتول بود که صدای همسایه دیوار به دیوارمان را شنیدم که تلفنی با یکی در مورد ماجرای قتل صحبت می‌کرد. من فالگوش ایستادم و کنجکاو شدم ببینم چه می‌گوید. زن همسایه که فریبا نام دارد به شخصی که آن طرف خط بود می‌گفت که از وقتی همسایه‌مان به قتل رسیده پریشان است و مقتول هرشب به خوابش می‌رود.  برای همین  احتمال می‌دهم که فریبا در ماجرای قتل زن دعانویس نقش داشته باشد.

این تماس کافی بود تا فریبا به‌عنوان مظنون بازداشت شود. او اما مدعی بود که نقشی در قتل ندارد. وی گفت: مقتول مشتریان زیادی داشت. عروسمان یعنی همسر برادرم هم به‌خاطر مشکلاتی که داشت گاهی به خانه مقتول می‌رفت که برایش دعا بنویسد. از وقتی مقتول کشته شده خواب‌های پریشان و عجیبی می‌بینم. مدام خواب مقتول را می‌بینم که نام فردی را در خواب برده و می‌گوید قاتلش اوست. او به عروسمان اشاره می‌کند و من با دیدن این خواب خیلی پریشان شده‌ام. 

گفته‌های این زن، پرونده‌ را عجیب‌تر کرد. او انگشت اتهام را به سمت عروس‌شان نشانه گرفت و در این شرایط عروس جوان به نام سحر بازداشت شد. او از مشتریان مقتول بود و نتیجه انگشت نگاری از صحنه جرم نشان داد که اثر انگشت به‌جا مانده از قاتل متعلق به سحر است. زن جوان در ابتدا مدعی شد: من بی‌گناهم و قاتل فرد دیگری است. او گفت:  برای حل مشکلم به خانه مقتول رفتم وقتی به آنجا رسیدم دیدم که در خانه‌اش باز است. وارد که شدم فردی نقابدار داخل خانه بود. او زن دعانویس را کشته بود و مرا که دید تهدیدم کرد و خواست با سیم‌چین النگوهای مقتول را بریده و به او بدهم. طلاهای مقتول را بریدم و بعد قاتل نقابدار با تهدید طلاها را از من گرفت و فرار کرد.

ادعای سحر عجیب و غیرواقعی به‌نظر می‌رسید. بنابراین تحقیقات از او ادامه یافت تا اینکه اسرار قتلی را که مرتکب شده بود، فاش کرد. او مدعی شد که تحت‌تأثیر مصرف مخدر گل و با انگیزه سرقت طلاهای زن رمال، دست به جنایت زده است. او پس از اعتراف به قتل با قرار قانونی در اختیار مأموران اداره دهم پلیس آگاهی تهران قرار گرفت و خواهرشوهر وی(همسایه‌ مقتول) که بیگناهی‌اش ثابت شد با دستور بازپرس جنایی تهران آزاد شد.

سحر در تمام مراحل بازپرسی اشک می‌ریزد و با گریه جزئیات قتل را شرح می‌دهد. او می‌گوید که پشیمان است و هرگز قصد نداشته جان پیرزن را بگیرد. سحر مدعی است که شب حادثه می‌خواسته نامادری‌اش را به قتل برساند اما راه را گم کرده و سر از خانه زن دعانویس در آورده است.

قتل

گفتی می‌خواستی جان نامادری‌ات را بگیری؟ چرا چنین تصمیمی گرفته بودی؟

با نامادری‌ام اختلافات شدیدی داشتم. او زندگی مرا خراب کرده بود و از او کینه به دل داشتم. شب حادثه گل کشیدم و راه افتادم به سمت خانه نامادری‌ام. با خود گفتم جانش را می‌گیرم اما راه را گم کردم و وقتی چشم باز کردم دیدم در مسیر خانه مقتول هستم. البته از قبل هم قرار بود برای حل مشکلم به خانه او بروم اما آنقدر تحت‌تأثیر مواد بودم که ناخواسته به آنجا رفتم.

چه شد که او را به قتل رساندی؟

قرار بود برایم دعای شکست طلسم و سحر و جادو بنویسد. به اتاق رفت که آن را بیاورد و من هم به‌دنبالش راه افتادم. ناگهان کنترلم را از دست دادم و پیرزن را هل دادم و او روی تخت افتاد و بعد آن با دستانم خفه‌اش کردم و چند ضربه چاقو هم به او زدم. در آخر هم با سیم چین طلاهایش را یکی یکی از دستش خارج کردم و دزدیدم. چند تا النگو بود به همراه انگشتر، زنجیر و پلاک.

پس از قبل نقشه سرقت کشیده بودی و انگیزه‌ات از جنایت سرقت طلاهای پیرزن بود؟

نه اینطور نبود، همه‌چیز کاملا اتفاقی پیش آمد. من هنوز تحت‌تأثیر توهمات موادمخدر گل بودم.

چرا نزد آن زن می‌رفتی؟

چون مشکلات زیادی داشتم. من قبلا برای خودم کسی بودم. یک کارگاه مبل‌سازی‌ داشتم اما دچار مشکلات مالی و ورشکسته شدم. با هزار سختی کار کردم و بدهی‌هایم را دادم. می‌خواستم دوباره کار جدیدی را شروع کنم تا اینکه یک روز که به خانه خواهرشوهرم رفتم متوجه شدم که زنی در همسایگی آنها زندگی می‌کند که دعانویس است. خواهرشوهرم می‌گفت مشتریان زیادی دارد و همه از کار او راضی هستند. من که به‌شدت دچار مشکل بودم نزد او رفتم و به من گفت که زندگی ام طلسم شده و باید نسخه رفع و شکستن سحر و جادو برایم تهیه کند. نخستین نسخه او را انجام دادم و قرار بود برای گرفتن نسخه دوم نزد او بروم که این اتفاق افتاد. ماده مخدر گل مرا تبدیل به قاتل کرد؛ چون من آزارم حتی به یک مورچه هم نرسیده بود.

چند وقت است که گل مصرف می‌کنی؟

حدود ۵ ماهی می‌شود که به‌دلیل مشکلات زیاد به آن روی آوردم و زندگی ام را ویران کردم.

بعد از قتل چه کردی؟

تا یک ساعت بعد از قتل که در خیابان‌ها سرگردان بودم و بعد تصمیم گرفتم به خانه خواهرشوهرم که همسایه مقتول بود بروم و همه‌چیز را بگویم اما ترسیدم. ۳روز بعد از قتل رفتم سمت پاکدشت و می‌خواستم خودم را به داخل کانال آب بیندازم و به زندگی ام پایان بدهم اما لحظه آخر  به‌خاطر بچه هایم پشیمان شدم.

با طلاهای مقتول چه کردی؟

یک هفته بعد از قتل طلاها را که بیش از ۱۰۰میلیون تومان شده بود فروختم واصلا نفهمیدم پولش چطور خرج شد. من به‌شدت عذاب وجدان دارم و هر شب کابوس می‌بینم. وقتی پلیس خواهرشوهرم را دستگیر کرد بارها تا مقابل اداره پلیس رفتم تا همه‌چیز را اعتراف کنم و خواهرشوهرم که بیگناه گیر افتاده بود آزاد شود اما ترسیدم تا اینکه در نهایت دستگیرم کردند.

 

]]>
https://www.pishnahadevizheh.com/بخش-%da%af%d9%88%da%af%d9%84-%d9%86%db%8c%d9%88%d8%b2-34/6860-%d8%a7%d9%81%d8%b4%d8%a7-%d8%b1%d8%a7%d8%b2-%d9%82%d8%aa%d9%84-%d9%88%d8%ad%d8%b4%d8%aa%d9%86%d8%a7%da%a9-%d8%af%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%a8-%d8%b2%d9%86-%d9%87%d9%85%d8%b3%d8%a7%db%8c%d9%87-%d8%b1/feed 0
از بین بردن طلسم با صیغه 3 روزه!! | باطل سحر کار دست دختر جوان داد https://www.pishnahadevizheh.com/بخش-%da%af%d9%88%da%af%d9%84-%d9%86%db%8c%d9%88%d8%b2-34/3471-%d8%a7%d8%b2-%d8%a8%db%8c%d9%86-%d8%a8%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%b7%d9%84%d8%b3%d9%85-%d8%a8%d8%a7-%d8%b5%db%8c%d8%ba%d9%87-%d8%b1%d9%88%d8%b2%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%b7%d9%84-%d8%b3%d8%ad%d8%b1-%da%a9%d8%a https://www.pishnahadevizheh.com/بخش-%da%af%d9%88%da%af%d9%84-%d9%86%db%8c%d9%88%d8%b2-34/3471-%d8%a7%d8%b2-%d8%a8%db%8c%d9%86-%d8%a8%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%b7%d9%84%d8%b3%d9%85-%d8%a8%d8%a7-%d8%b5%db%8c%d8%ba%d9%87-%d8%b1%d9%88%d8%b2%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%b7%d9%84-%d8%b3%d8%ad%d8%b1-%da%a9%d8%a#respond Sun, 12 Dec 2021 22:02:32 +0000 با خواهرش آمده بود و کنار او روی صندلی نشسته بود. دلش آنقدر پر بود که امان نداد کاغذ و قلم آماده کنم و حرفهایش را نت برداری کنم.

شروع کرد به گفتن: "بیخود نیست  میگن هرچی سنگه برای پای لنگه. محلی ها حکم و قولشون این بوده و هست که دختر به سیزده سال نرسیده باید شیرینی خورده ی کسی بشه وگرنه تُرشیده است و پیشونی نوشتش میشه پیر دختر خونه . اگه شانس بیاره  اعیون های ده بالا به کنیزی بگیرنش.از وقتی چشم بازکردیم تو گوشمون خوندن که ده بالا یی ها اعیون هستن و ما ده پایینی ها بدبخت وبیچاره.حُکمَن تقدیر خدا بوده که هر چه نعمت و رحمت داشته ،شده سهم ده بالا ؛از چشمه ی آب گرم ومعدن تا رودخونه ای که ۶ماه از سال قرق خوشگذرونی شهری هاست وسبب رزق  ده بالا که حکم ارباب دارند برای ما. پسرهای ده هم تا پشت لب سبز می کنن میشن کارگر ده بالا و  دختر های ده چشم انتظار  رفتن به حجله ی همین کارگرهای بخت برگشته . و میون همه این بدبخت بیچاره ها. بخت و اقبال  خواهرم محبوبه قوزبالاقوز شده."

بیست و چند بهار  زندگی محبوبه با خرافه ی  طلسم شدن  اقبالش ، حرام این باور غلط شده بودکه شب تولدش" آل "جفتش را دزدیده و  تا مردی زن مرده از او خواستگاری نکند بختش باز نمی شود. لذا خواستگاری حاج نادر فرش فروش که پارسال مادر بچه هایش به رحمت خدا رفته حکم شکسته شدن طلسم "آل" را داشت!

حرف های خواهر محبوبه که به اینجا رسید به قصد پرسشی و دیدن عکس العملِ محبوبه نگاهم را به سمت وی چرخاندم تا بگویم نقل این حرف ها چه ربطی به اصل مطلب دارد که دانه های بلورین اشک که یکسره و بی صدا از گوشه ی چشمانش سرازیر  بود مانع شد . چیزی نگفتم و طوری که اطمینان کنند درکشان می کنم  با نگاهم دعوتش کردم به ادامه…

باور دارم با وجود اهمیتِ بررسی خواسته ی اصلی مراجعه کننده ،برخی مواقع لازم است موکل پیش از اطلاع از مسائل حقوقی  ،وکیل را همراه و محرمِ  خویش ببیند.حتی گاهی شنیدن  درددل موکل به وکیل کمک می کند تا آنچه را که موکل از وی  می طلبد از لابه لای حرفها دریابد.با چنین باوری ،فضا را  مهیا کردم که به قولی هرچه دل تنگشان می خواست بگویند،در این میان آنچه عصبی ام می کرد،تصور وجود باورهای غلط در بین خانواده ها بود،همان تصوری که سبب حرام شدن آینده ی محبوبه  بر پایه خرافات  شده بود.

حاج نادر ازملاکین ده بالا که برای سرکشی ملک واملاکش هر ازگاهی به ده می آمده پس از مردن تاج الملوک  به قصد تجدیدفراش  و با اطلاع از خرافه ی آوار شده بربخت محبوبه  سراغ خانواده ی او رفته بود،باور و اعتقاد به خرافات طوری در تار وپور این خانواده ریشه دوانده بود که تنها شرط و معیار این خانواده برای خواستگار ِمحبوبه همان مردن زنِ خواستگار بودبنابراین سن و سال حاج نادر  که همسن پدر محبوبه بود اصلا مهم نبود و کلام اول به دوم نرسیده، امام جماعت روستا صیغه ی محرمیت را جاری می کند وباقی تشریفات عقد می ماند برای شهر!

طلسم

حجله ی  نو عروس به  شب سوم نرسیده که صبح با دق الباب کارگر حجره، محبوبه از رختخواب عروسی اش بیدار می شود :ببخشید همشیره،حاج نادر پیغوم داده یک ساعت مونده به صلوة ظهر بازار زرگرها باشید.

محبوبه خوشحال از اینکه طبق رسم ، شوهرش می خواهد برای او زیورآلات  بخرد و به این ترتیب سور ندادن عروسی را جبران کند، کفش و کلاه کرده ،سر ساعت راهی بازار زرگرها می شود؛ یک ساعت چشم انتظار رسیدن تازه داماد می شود تا سرانجام  با ورود بنز حاج نادر به میدانگاه گل از گلش می شکفد .

بنز مشکی جلوی پای محبوبه ترمز می کند:سلام،حاج نادر گفتند تا ترمینال شما رو برسونم ، چمدون و این نامه برای شماست.

محبوبه به سرعت پاکت نامه را باز می کند. با سواد اندکش فقط این چیزها را می فهمد:عقد من وشما صیغه ی موقت سه ماهه با مهریه یک سکه بهار آزادی بوده . من مابقی مدت رو می بخشم .یک سکه هم گذاشته ام توی چمدون !

قصه ی خواهر که به این نقطه رسید،سکوت محبوبه هم شکست و زبان به نفرین و گلایه گشود و گفت:آقای وکیل به همون خدای بالاسر قسم که حرف و گفت ما صیغه  نبود و کل اهل محل که برای نماز مغرب و عشاء داخل مسجد بودند شاهد هستند که آمیرزا امام جماعت مسجد فقط صیغه خوند وحرفی از مدت نزد ،بعد هم خودِ نامردش گفت  توی شهر جاگیر شدیم، روز مبارک و خوش یُمنی از تقویم پیدا کنیم برای رسمی کردن عقدمون و تعیین مهریه*

پس از اخذ وکالت از محبوبه ،مستند به ماده۱۰۶۲و۱۰۸۷و۱۰۹۹قانون مدنی دادخواستی به خواسته اثبات زوجیت دائم و تعیین مهرالمثل مستند به شهادت شهود به عنوان دلیل شرعی(بینه شرعی)تنظیم کرده،از باب محکم کاری استفتاء  امام خمینی که در چنین حالتی اصل را بر وقوع نکاح دائم می دانند، ضمیمه دادخواست کردم.

زمانی که تمرکز و بار اثبات ادعا برشهادت شهود طراحی می شود وشهود هنوز به محکمه نرسیده اند استرس حضور درجلسه دادرسی چندبرابر می شود . چاره ای نبود و باید وارد جلسه می شدم.

کلمات دادخواست را تعمدا شمرده شمرده ادا می کردم تا فرصتی برای رسیدن شهود فراهم شود که نشد و  نوبت به دفاعیات حاج نادر رسید که خیلی راحت و وقیحانه مدعی شد قصد و اراده اش بر صیغه ی موقت آن هم چند روزه بوده،اعتماد به نفس و وقاحت حاج نادر که مدعی بود  دختری  که چهل وچندسال از خودش کوچکتر است  را برای سه روز صیغه  کرده،از عجایبی بود که  تا آن روز ندیده بودم .

دلشوره  عدم حضور شهود در چهره ام طوری نمایان بود که قاضی متوجه شد و پرسید: شهودنیستند؟همین که خواستم بهانه ای برای عدم حضور شهود بتراشم منشی دادگاه قاصد خوش خبر شد!

نفس راحتی کشیدم و از دادگاه خواستم شهادت آنها را بشنود.

در این زمان، حاج نادر با حالتی عصبی شروع کرد به داد و فریاد در انکارِ موضوع  و توهین به محبوبه که دوشیزه نبوده و…

شوهرخواهر و برادر محبوبه که به عنوان شهود به جلسه آمده بودند با شنیدن این ادعا در نهایت مظلومیت و استیصال به حاج نادر گفتند از خدا بترس،نا سلامتی تو مشرف شده ای خانه ی خدا…

 حاج نادر دهان باز کرد وهرچه لایق خودش بود نثار این بندگان خدا کرد. آنقدر گستاخانه حرف زد که قاضی دستور اخراج وی از جلسه را صورتجلسه کرد.

جلسه علیرغم تنش های فراوان تمام شد و بنا به مستندات ارائه شده تا حدودی مطمئن بودم حکم به نفع ما صادر می شود

دو هفته پس از آنکه دادنامه ی اثبات زوجیت محبوبه به عقد دائم با تعیین مهرالمثل به عنوان مهریه ی وی ابلاغ شده بود،لایحه ی تجدیدنظر خواهی حاج نادر به دستم رسید.

پیرمرد تصور کرده بود محکمه و عدلیه هم خانواده ی صاف و ساده محبوبه است که با دغل و دروغ می تواند  از زیر بار مسئولیت شانه خالی کند لذا با وقاحت تمام مدعی شده بود حواسش نبوده که امام جماعت مسجد صیغه ی نکاح دائم خوانده  اما مطمئن است مهریه ی محبوبه همان یک عدد سکه است! تا به این شکل  و با دروغی دیگر خودش را از پرداخت مهرالمثل نجات دهد.

هر روز که از این پرونده می گذشت بخشی دیگراز شخصیت ریاکار و دروغین حاج نادر نمایان می شد.اگرچه اعتراض مکرر حاج نادر تا دیوان عالی کشور ادامه داشت و درنهایت حکم به نفع محبوبه صادر شد اما دوسال دلشوره و هزینه ، تاوان اشتباه خانواده ی محبوبه در جاری کردن  صیغه ی محرمیت و عدم آشنایی با آثار چنین اقدامی بود که البته شخصیت مزور و دروغگوی حاج نادر در این معضل بی اثر نبود.

]]>
https://www.pishnahadevizheh.com/بخش-%da%af%d9%88%da%af%d9%84-%d9%86%db%8c%d9%88%d8%b2-34/3471-%d8%a7%d8%b2-%d8%a8%db%8c%d9%86-%d8%a8%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%b7%d9%84%d8%b3%d9%85-%d8%a8%d8%a7-%d8%b5%db%8c%d8%ba%d9%87-%d8%b1%d9%88%d8%b2%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%b7%d9%84-%d8%b3%d8%ad%d8%b1-%da%a9%d8%a/feed 0